نه مسئلهی«نمایش پرچم امپراتوری»، بلکه مسئلهی بقای اقتصادی بریتانیا: دولت کارگر بریتانیا در آشفتگیِ بحران نفت ایران؛ ایدئولوژی در برابر واقعیت (۱۹۴۸-۱۹۵۱).
«اشغال جزیره آبادان لزوماً تغییری در حکومت ایران ایجاد نخواهد کرد، بلکه ممکن است مردم ایران را علیه بریتانیا متحد سازد. علاوه بر این، بدون همکاری کارگران ایرانی، نه استخراج نفت از چاههها ممکن خواهد بود و نه پالایش آن در تأسیسات موجود… بیتردید، اخراج باقیمانده کارکنان بریتانیایی از آبادان برای بریتانیا امری تحقیرآمیز خواهد بود، اما این اقدام دستکم مصدق را در موقعیتی قرار خواهد داد که ناچار شود صنعت نفت را با امکانات محدود پالایشگاهی و دشواری در صادرات نفت اداره کند. در چنین شرایطی، او ممکن است مجبور شود به نوعی توافق با بریتانیا تن دهد».16
هنگامی که کلمنت اتلی از واژه «تحقیر» استفاده کرد، بیتردید مخاطب اصلی او افکار عمومی بریتانیا و انتخابات سراسری پیشرو بود. دولت بریتانیا، از نظر مالی، در شرایطی نبود که بتواند رویکردی سخاوتمندانه در پیش گیرد، و فشارهای شدید رسانههای و پارلمانی، تصمیمگیری عقلانی و مدبرانه را دشوار ساخته بود. بحران نفت ایران به یک مسئله ملی حیاتی بدل شده بود و در نگاه بسیاری از بریتانیاییها، «مالکیتی که به آن تعلق داشتند، به سرقت رفته بود».17
در انتخابات سراسری اکتبر 1951، حزب محافظهکار به رهبری وینستون چرچیل به قدرت رسید. محافظهکاران، دولت حزب کارگر را به ضعف و انفعال در برابر ایران متهم کرده و آن را سزاوار سرزنش میدانستند. چرچیل قاطعانه اظهار داشت:
« اگر یک دولت محافظهکار قدرتمند در رأس امور بود، بحران ایران هرگز به این شکل رخ نمیداد».
آنتونی ایدن، وزیر خارجه آتی بریتانیا، در تأیید این موضع افزود:


