نه مسئلهی«نمایش پرچم امپراتوری»، بلکه مسئلهی بقای اقتصادی بریتانیا: دولت کارگر بریتانیا در آشفتگیِ بحران نفت ایران؛ ایدئولوژی در برابر واقعیت (۱۹۴۸-۱۹۵۱).
«هیچ دولت عاقل و دوراندیشی خود را در موقعیتی قرار نمیداد که دولت حزب کارگر به آن گرفتار شد ».18
بااینحال، نشریه نیواستیتسمن که به جناح چپ گرایش داشت،19 با لحنی تند پاسخ داد و نسبت به پیامدهای احتمالی سیاستهای جنگطلبانه چرچیل هشدار داد:
«اگر آقای چرچیل در قدرت بود و مطابق سخنان خود، سیاستی تهاجمی در پیش میگرفت، ما منابع، نیروی انسانی و اعتبار خود را در جنگی در هند و بهطور کلی در آسیا هدر میدادیم، جنگی که حتی از نبرد بینتیجه و فاجعهبار فرانسه در ویتنام هم ویرانگرتر بود. در این صورت، هند، همچون ویتنام، امروز در دستان دشمنان سرسخت ما قرار داشت؛ و ملیگرایی هندی، درست مانند ویتنام، تا به امروز به دامان کمونیسم سقوط کرده بود ».20
«انگشت چه کسی بر ماشه است؟ 21» این سؤالی بود که دیلی میرر مطرح کرد. منشور انتخاباتی حزب کارگر در انتخابات 1951 اعلام کرده بود: «محافظهکاران همچنان با ذهنیتی برگرفته از امپریالیسم ویکتوریایی میاندیشند».22 رهبر حزب کارگر، کلمنت اتلی، حتی پیش از جنگ جهانی دوم، از تعهد این حزب به «کنار گذاشتن امپریالیسم» سخن گفته بود.
در سال 1945، دولت کارگر وارث امپراتوریای عظیم و پیچیده شد. ظاهراً امپراتوری بریتانیا بار دیگر از یک چالش اساسی جان سالم به در برده بود، اما در واقعیت چنین نبود. جنگ جهانی تأثیری ویرانگر بر بریتانیا گذاشته و این کشور را با بدهی هنگفتی—عمدتاً به ایالات متحده—مواجه ساخته بود. برآوردها نشان میدهند که 10 درصد از ثروت پیش از جنگ بریتانیا، یا حتی تا یکچهارم آن در صورت احتساب سرمایهگذاریهای ازدسترفته، از بین رفته بود. مهمتر از همه، بریتانیا تنها قادر بود بخش اندکی از واردات ضروری خود را، چه برای بقای روزمره و چه برای بازسازی اقتصادی، تأمین کند.
این سنت خاص جنبش کارگری بریتانیا، که در سالهای بعد حتی با پذیرش برخی از نظریات مارکسیستی همچنان پابرجا ماند، سیاستهای استعماری حزب کارگر را نیز شکل داد.23


