پکس بریتانیکا (صلح بریتانیایی) : اوج شکوه و اقتدار امپراتوری بریتانیا
با این حال، ارقام زیر نشان میدهند که ایالات متحده یش از آن چه سلطهای در جذب مهاجران بریتانیایی داشت:« بین سالهای ۱۸۱۲ تا ۱۹۱۴، ۱۳,۶۰۰,۰۰۰ بریتانیایی به ایالات متحده مهاجرت کردند، در حالی که تنها ۳,۸۰۰,۰۰۰ نفر به آمریکای شمالی بریتانیا (که تعدادی از آنها بعدها به ایالات متحده رفتند)، ۲,۲۰۰,۰۰۰ نفر به استرالیا، و ۷۰۰,۰۰۰ نفر به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند.» ۲۹
از اوایل قرن بیستم این الگو تغییر کرد؛ به طوری که « در حالی که بین سالهای ۱۸۱۹ تا ۱۹۰۰ تنها ۲۸ درصد از مهاجران در امپراتوری باقی میماندند، بین سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۲ این رقم به ۶۳ درصد افزایش یافت.»
جریان مهاجرت از بریتانیا در دهه ۱۸۹۰ نسبتا سبک بود، اما پس از آن، به ویژه از سال ۱۹۰۷ به بعد، شدت گرفت. در این دوره، اکثریت مهاجران را اسکاتلندیها و انگلیسیها تشکیل میدادند، اما تعداد ایرلندیها چندان زیاد نبود. پس از جنگ ۱۹۱۸ – ۱۹۱۴،مهاجرت شکل سازمان یافتهتر به خود گرفت و شامل حمایتهای بیشتری از سوی دولت شد. در این صورت، مهاجرت را میتوان به سیاسی دوگانه تفسیر کرد: از یک سو کمک به توسعه داخلی بریتانیا با فرستادن بیکاران مازاد، و از سوی دیگر کمک به امپراتوری از طریق تامین نیروی کار حیاتی برای توسعه مستعمرات.
از این رو، طرحهای حمایت مشترک سازماندهی شدند. استرالیا زمینهایی را برای مهاجران فراهم میکرد و هر دو دولت ریتانیا و استرالیا در تامین هزینه سفر و بهبود سازمان حمل و نقل کمک میکردند. با این حال، این طرحها تنها موفقیت اندکی داشتند، عمدتاً به این دلیل که علاقه بریتانیاییها به مستعمرات رو به کاهش بود. سال ۱۹۲۰ بهترین سال برای مهاجرت بود، آن هم پیش از شروع اجرای طرحهای دولتی، زمانی که ۱۳۵,۰۰۰ نفر مهاجرت کردند، اما این رقم در هیچ وجه به آمارهای پیش از جنگ نمیرسید. در مجموع، طرح اسکان در امپراطوری شکست خورد، چرا که بیشتر مهاجران ترجیح میدادند هزینه سفر خود را شخصاً تامین کنند.
زندگی در چهاردمینان اصلی با جمعیت سفید پوست یعنی استرالیا، کانادا، نیوسلند و آفریقای جنوبی، با سرعت زیادی به سطح زندگی در بریتانیا نزدیک میشد و حتی در برخی موارد از آن پیشی میگرفت. دسترسی آسان به غذا و فضا و موجود رصتهای باز، به شکلگیری جامعه سالم و سربلند کمک میکرد. پیشرفتهای حوزه درمان و سلامت خیلی زود به مستعمرات رسید. در زمینه آموزش نیز تاکید بر برابری فرصتها باعث شده بود تا بسیاری از کودکان مستعمرات، چشم انداز بهتری برای داشتن زندگی خوب نسبت به همتایانشان در بریتانیا داشته باشند. در استرالیا، آموزش ابتدایی و امری ضروری برای همه کودکان بدل شد و پس از آغاز قرن بیستم، تمرکز بیشتری بر ارتقای آموزش در سطح متوسطه گذاشته شد. با این حال، احساس ناامنی فرهنگی در دومینیونها همچنان ادامه داشت و معیار نهایی برتری، همچنان در قالب استانداردهای بریتانیایی تعریف میشد. بنابراین در حالی که دانشگاههای مستعمراتی گسترش یافتند و دانشگاههای جدیدی افتتاح شدهاند، آکسفورد، کمبریج و موسسات حقوقی لندن همچنان به عنوان نماد موفقیت شناخته میشدند.
کم ارزش شمردن روح ابتکار در مستعمرات به این دلیل بود که مستمرهها هنوز آمادگی لازم برای اعلام استقلال فرهنگی را نداشتند. پیش از این مواردی از ایدههای سیاسی وجود داشت که ابتدا در مستمرات حضور یافتند و بعدها در بریتانیا پذیرفته شدند. «آرای مخفی، پرداخت حقوق به اعضای پارلمان، اجرای حق رای به زنان و رای دهی عمومی» نخست در برون مرزهای امپراتوری به مرحله اجرا درآمدند. بریتانیا تنها مبدع ایدههای لیبرالیسم و دموکراسی نبود، بلکه انتقال ایدهها و نهادها حرکتی یک طرفه از قدرت متروپل به مستعمرات نبود. ۳۰
زندگی در قلمروهای مشترک المنافع با پیشرفتهای حاصل در ارتباطات جهانی تسهیل شد. انقلاب راه آهن از اواسط قرن نوزدهم آغاز شده بود و مستعمرات را به هم پیوند میداد، در دهههای بدی نیز ادامه یافت به طوری که هر دو ساحل کانادا و استرالیا به هم متصل شدند به خطوط ممتد به صورت زیگزاگ در سراسر روستاها و نواحی مختلف امتداد یافتند. در آفریقای جنوبی، خطوط راه آهن به سمت شمال بیشتر پیشروی کردند تا شاهراهی از کیپ به قاهره ساخته شود. در حالی که در سال ۱۸۵۰ تا ۸,۵۰۰ مایل راه آهن نصب شده بود، تا سال ۱۸۹۵، ۵۰,۰۰۰ مایل راه آهن هند و مستعمرات دیگر را پوشش داد.
با ورود به قرن بیستم، حمل و نقل با خودروهای موتوری به طور گستردهتری گسترش یافت. علاوه بر این، دوره بین دو جنگ جهانی شاهد توسعه تجاری هواپیماها بود. خطوط هوایی امپراتوری نخستین پست و مسافران بی باک خود را از طریق قاهره به کیپ تاون حمل کرد. پیش از آن، سیستم کابل به طور قابل توجهی گسترش یافته بود. شرکت تلگراف شرقی استرالیا، هنگ کنگ و آفریقای جنوبی را به ارتباطی آسان با لندن متصل کرده بود.


