پکس بریتانیکا (صلح بریتانیایی) : اوج شکوه و اقتدار امپراتوری بریتانیا
پیشینه امپراتور ی بریتانیا به چندین قرن پیش از دوران چمبرلین بازمیگردد. 8 تنها در دهه 1880 بود که این امپراتوری به گستردهترین وسعت خود رسید. داراییهای بریتانیا در خارج از کشور به دوران نورمنها بازمیگردد، نورمنها با خود به عنوان مالکیت جزایر کانال و بخشهایی از فرانسه را آوردند و بهزودی ایرلند را نیز تصرف کردند.
از آن زمان، قلمرو امپراتوری به طور متناوب رشد کرده بود، گاهی سرزمینهای از دست رفته بودند – مانند سیزده مستعمره آمریکا یا تصرفات قدیمی فرانسه در جنگ اصلی آن. گاخی این سرزمینها با دیگر کشورها مبادله، واگذار یا ترک شده بودند. 9 تانژیر، سیسیل، هلیکلند، جاوه، جزایر ایونی، مینورکا در برهههای همگی متعلق به بریتانیا بودند. کاستاریکا با موفقیت برای تحتالحمایگی بریتانیا درخواست داده بود و هائایی نیز در دهه 1880 برای پنج ماه به بریتانیا تعلق داشت.
بار دیگر، دلیل اصلی برای تصرف این سرزمینها چیزی جز سود نبود – برای منبع خام، بازارهای امیدبخش، سزمایهگذاری یا جلوگیری از کسب امتیازات بیش از حد توسط رقبای تجاری. 10 بریتانیاییها به عنوان طرفداران تجارت آزاد، خد را موظف میدانستند که حمایتگرایان را از بازارهای توسعه نیافته دور نگه دارند. آنان به این موضوع افتخار میکردند که وقتی سرزمینی جدید به تصرفشان درمیآمدف تجارت آن منطقه برای همه کشورها آزاد میشد.
با این حال، اقتصاد باید استراتژی پشتیبانی شود، و به همین ترتیب امپراتوری، توسعه خود را به شکلی درونی تولید میکرد. برای محافظت از بنادر ، باید سرزمینهای پشت آنها نیز به کنترل در میآمد. 11 برای حفاظت از مسیرهای تجاری ، وجود پایگاه ضروری بود.
درهای به درهای دیگر میرسید، هر رودخانهای به سرچشمهاش ختم میشد، و هر دریا به ساحل آنسویش راه میبرد.
در ادامه، انگیزههایی متعالیتر به این امیال مادی – هرچند اغلب مبهم – افزوده شد. برای نمونه، از قرن نوزدهم، اگر نگوییم پیشتر، امپراتوری بریتانیا خود را نوعی «انجمن بهبود بشریت» میدانست که به تعالی نوع انسان متعهد بود. بریتانیاییها که بع مدد نظامهای خود به اوج قدرت جهانی رسیده بودند، به پیشرفت بهمثابه حقیقتی مطلق باور داشتند و گمان میبردند کلیدهای آن را در اختیار دارند. شعار نشان امپریالیستی شوالیهگری، « نشان برجسته سنت جرج» این بود: Auspicium meliorism aevi – «نوید روزگاری بهتر». 12 را بریتانیایی، راه راستین تقلی میشد؛ از تجارت آزاد گرفته تا نظام پادشاهی، و بریتانیاییها این امتیاز را برای خود قائل بودند که آن را در سارسر جهان گسترش دهند. بهواسطه امپراتوری، تجارت برده لغو شده بود و بهواسطه همین امپراتوری، بسیاری از مبلغان مسیحی رهسپار سفرهای دور و دراز شدند تا پیام دین را به اقصی نقاط برسانند.
تمایل به انجام کار خیر، نیرویی حقیقی در پس اپراتوری بود . در کنار آن، نوعی احساس وظیفه – وظیفهای مسیحی – وجود داشت. گاه، بهویژه در میانه قرن نوزدهم، مأم.ریت آنها حال و هوایی کاملاً عهد عتیقی داشت؛ سربازان با کتاب مقدس در دست میتاختند و مدیران استعماری همچون پیامبرانی ریشسفید در پشا میزهای خود مینشستند. تا دهه 1890، این شور و حال کم رمقتر شد، اما همچنان وفادار به این اصل باقی ماند که بریتانیاییها نوعی «قوم برگزیده»اند که دست قدرت الهی بر شانهشان نهاده شده و مأموریت انجام اراده او را در جهان بر عهده دارند. 13


