پکس بریتانیکا (صلح بریتانیایی) : اوج شکوه و اقتدار امپراتوری بریتانیا
در میان نخستسن سیاستمداران برجستهای که از چالشهایی که بریتانیا با آنها روبهرو بود آگاه بودند، همانطور که پیشتر نیز به اختصار اشاره شد، جوزف چمبرلین قرار داشت. « از نظر او، راهحل ایدهآل ایجاد یک اقتصاد بستهی امپراتوری – یک Zollverein امپراتوری – بود. ما مردم امپراتوری باید با یکدیگر بهتر از آنچه با بیگانگان رفتار میکنیم.» تولید کنندگان بریتانیایی و خود چمبرلین از این موضوع ناراضی بودند که برخی مستعمرات در حال اندیشیدن به نقشی رقابتی هستند، از طریق ایجاد یک پایگاه صنعتی مستقل نه صرفاً خرید بیش از بریتانیا. 21 آنها دستهی سوم از ملتهای امپراتوری بودند که پیشتر توصیف کردیم؛ یعنی جوامع خودگردان با اکثریت تبار بریتانیایی، یا آنگونه که بعدتر نام گرفتند، « قلمروخای خودکختار». برای مثال در سال 1913 این کشورها تنها %38 از نیازهای صارداتیشان را از بریتانیا تهیه کردند، اما با خوشحالی %59 از صادرات خود را به آن فروختند.
در نتیجه، در سالهخای آغازین قرن بیستم، چمبرلین از اصلاح تعرفهها حمایت کرد و خواستار کنار گذاشتن تجارت آزاد به نفع یک نظام ترجیحی امپراتوری شد. اما بیشتر سیاستمداران و مردم همچنان به تجارت آزاد، که گویا غذای ارزانتری برای تودهها به همراه داشت، با تقدس مینگریستند. با این حال ، تجربههای جنگ جهانی اول (1914 – 1918)، که با همکاری اقتصادی نزدیکتر ذر امپراتوری و نیاز به مداخلهی بیشتر دولت در اقتصاد همراه بود، آغازگر فرسایش تقدس تجارت آزاد شد. این روند با گزارش کمیسیون سلطنتی منابع طبیعی در سالهای 1917 – 1918 که خواستار تدوین یک سیاست تجاری امپراتوری شده بود، و همچنین توصیه کمیتهی ویژه مجلس عوام در سال 1918 مبنی بر اجرای نظام ترجیحی امپراتوری، شدت گرفت. در نهایت، بحرانهای ناشی از رکوئ بزرگ جهانی دههی 1930 باعث شد سیاست تجارت آزاد لیبرال قرن نوزدهمی بهطور کامل کنار گذاشته شود.
ایدهی «ترجیح امپراتوری» در سال 1932 در نشستی که در اوتاوا، کانادا برگزار شد، بهطور رسمی به رسمیت شناخته شد. با این حال، این سیاست پیش از آن نیز توسط برخی از مستعمرات، زودتر بهصورت جداگانه اتخاذ شده بود. برای نمونه، کانادا که قصد داشت پایگاهی امن برای صنایع در حال رشد خود فراهم کند، تعرفههای حمایتی وضع کرد؛ اما پس از سال 1897، تعرفهای ترجیحی تنظیم نمود تا کالاهای بریتانیایی و سایر محصولات مستعمراتی بتوانند با نرخ ارزانتری نسبت به کالاهای خارجی وارد شوند. این رویکرد به دیگر مستعمرات نیز گسترش یافت.
در نهایت، بریتانیا نیز تسلیم شد و پس از سال 1932، توافقنامههای تجاری دوجانبهای با کشورهای مختلف امپراتوری منعقد کرد که آنها ترجیتحات تعرفهای متقابل اعمال میشد. هدف از این اقدام، تقویت تجارت درونامپراتوری در حوزههایی چون مواد غذایی، مواد اولیه و کالاهای تولیدی بود؛ آن هم به بهای کاهش مزیت رقابتی کالاهای خارجی.
با این وجود، هرگز قرار نبود که امپراتوری به یک بلوک تجاری بسته به انحصاری تبدیل شود؛ چرا که چنین چیزی غیرممکن بود. همه کشورها، اعم از بریتانیا و مستعمرات، به تجارت خارجی نیاز داشتند. اما روند غالب این بود که، حداقل بهطور موقت، برخی از روابط تجاری نزدیکتری که از اوایل قرن بیستم میان بریتانیا و اعضای مختلف امپراتوری شکل گرفته بودند، تقویت شوند. نشست اتاوا در سال 1932 این روند را از دیگاه رسمی بریتانیا تأیید و تثبیت کرد.
پیوندهای اقتصادی بین بریتانیا و کشورهای امپراتوری، در پی افزایش رقابت از سوی قدرتهای خارجی، کاملاً قابل پیشبینی بود. در واقع، این نزدیکی بیشتر از سوی بریتانیا شکل گرفت؛ چرا که این کشور واردات کمتری از کشورهای خارجی داشت و صادرات بیشتری به امپراتوری انجام میداد. 22
کشورهای عضو امپراتوری، از طرف خود، همچنان از داشتن بازاری آماده در بریتانیا برای محصولاتشان رضایت داشتند، اما بسیاری از قلمروهای خودگردان (Dominions) به دنبال فرصتهای جدید بازار بودند و همچنین بخش فزایندهای از کالاهای صنعتی خود را نه از بریتانیا، بلکه از سایر کشورها تأمین میکردند. مستعمرات ضعیفتر، البته، همچنان به شدت به بریتانیا وابسته باقی ماندند.


