انگلستان و آمریکا ایستادگی در برابر روسیه 9-1945

انگلستان و آمریکا ایستادگی در برابر روسیه 9-1945

از همه ناراحت کننده بیشتر برای بریتانیا در 46-1945 ، دیدگاه و تلقی آمریکا نسبت به اتحاد شوروی بود. شکست آلمان روسیه را بیشتر و عمیق تر به داخل اروپا درآورده بود، که از سال 1814 سابقه نداشته بود. از دست دادن حدود بیست میلیون نفر، و کشته شدن آنها در جنگ، روسیه را نگران کرده بود نسبت به امنیت آینده آن کشور، و فرصت را در آن می دید که هرچه بیشتر گسترش پیدا کند. قرارداد یالتای فوریه 1945 آنطوری که چرچیل و روزولت امید داشتند توسط روسیه مورد احترام قرار نگرفته بود. در لهستان، رومانی، و بلغارستان، حکومت ها از دید روسیه سپر بلا شمرده می شدند در مقابل تهدیدات و تجاوزهای آینده آلمان، و در نتیجه حکومت های طرفدار شوروی سریع به کمک ارتش سرخ در آنها بوجود آمدند. تاکید استالین بر گرفتن خسارت سنگین از آلمان سد راهی برای آمریکا و انگلستان شد که توافق صلح امضا نمایند، با طرف مقابل. روسیه برروی ترکیه فشار آورد که برای ناوگان خود از طریق دار داخل راه داشته باشد، و در ایران شوروی‌ها سربازان خود را طبق توافق بیرون نکشیدند. قرار بود در اوایل ۱۹۴۶ سربازان شوروی از ایران خارج شدند که این اتفاق نیفتد. تمام این حرکات‌های شوروی باعث زنگ خطر در بریتانیا شدند. در سپتامبر 1945 بوین، وزیر امور خارجه بریتانیا شاکی از آن بود که: “روابط بریتانیا با روس‌ها نسبت به مشکلات اروپا دارند شرایطی به خود می‌گیرند، درست مثل شرایط و زمان هیتلر، و مشکلات بریتانیا با هیتلر.”22

بوین، مانند چرچیل، خواهان یک خط محکم انگلیس-آمریکا در مقابل گسترش شوروی بود، اما دولت ترومن اصلاً نمی‌خواست که راجع به آن بشنود. وقتی بریتانیا رفت به کمک سلطنت‌خواهان در یونان در جنگ داخلی آنها در مقابل نیروهای کمونیست در پایان ۱۹۴۴،  وزارت امور خارجه آمریکا بطور واضح از موضوع شاکی و منتقد بود. اغلب آمریکایی‌ها تلقی می‌کردند، و نظر داشتند که مشکلات یونان و ترکیه مثال و شاخص گسترش شوروی نبوده، بلکه بخشی از رقابت سنتی انگلستان و روسیه قلمداد می شود که بیش از یک قرن شرق مدیترانه را در بر گرفته بود در رابطه با اروپای شرقی وزارت امور خارجه آمریکا شدیداً معترض به رفتار شوروی ها بوده اما حاضر به عملی که هماهنگ با بریتانیایی‌ها باشد نبود، و نهایتاً، جیمی بایرنز، وزیر امور خارجه ترومن دولت‌های جدید را به رسمیت شناخت. در تمام این مدت سربازان ایالات متحده در حال ترک کردن اروپا بودند، در سال 1945 کل آنها ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بود، ولی دو سال بعد تعداد آنها به ۲۰۰ هزار نفر رسید.

چند ماه پس از پیروزی، بریتانیا خود را در حالت نگرانی و ناچاری پیدا کرد. قرارداد اساس امنیت بعد از جنگ یالتا که توسط سه قدرت بزرگ امضا گردید، از بین رفته بود. نه آمریکا نه روسیه به آن قرارداد اهمیت می دادند، و بریتانیا خود را در گروی ابرقدرت‌های جدید پیدا کرد. طبق گفته یکی از مقامات وزارت امور خارجه بریتانیا، “حالا بریتانیا باید با یکی از این دو تا سهیم شود.” به عبارت دیگر در یالتا سه قدرت قرار داشتند، حالا با ظهور دو ابرقدرت بعد از جنگ دو قدرت روسیه و آمریکا هستند، و بریتانیا دیگر ابرقدرت نیست و باید طرف یکی را بگیرد.23 بنا به نقل قول از یک دیپلمات بریتانیایی دیگر: “حالا بعد از جنگ قدرت‌های جدید بیشتر شرایط برایشان است که قلمرو ارزی خود را گسترش دهند، روزها می‌بینند که جنگ ما را از لحاظ مالی و اقتصادی ضعیف کرده است و تکیه ما را به آمریکا مشاهده می‌کنند. روسها همچنین می‌بینند و می‌دانند که تنفر آمریکا نسبت به امپراطوری بریتانیا چقدر بوده است، در نتیجه پیش خودشان روسها حساب می‌کنند که ما نمی‌توانیم روی حمایت کامل آمریکا حساب باز کنیم برای دفاع از امپراطوری مان.”24

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!