سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

حزب محافظه‌کار در دوران خارج از قدرت تا سال ۲۰۱۰، در موضوعات سیاست خارجی نسبت به جمهوری اسلامی ایران، حامی و کاملاً همسو با دولت کارگر، چه در دوره تونی بلر و چه گوردون براون، بود. چه زمانی که کارگر بر پایه روابطی دوستانه و مبتنی بر نزاکت، تجارت، گشودن روابط و میانجی‌گری با جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کرد، و چه زمانی که در نهایت آشکارا در موضوع هسته‌ای به سوی موضع ایالات متحده در چارچوب «رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی» حرکت کرد—که اتفاقاً به هر حال بیش از پیش با ذائقه سیاست خارجی محافظه‌کاران سازگار است، زیرا خود محافظه‌کاران مبتکر و مدافع چنین رویکردی در سیاست خارجی بوده‌اند که در این مقاله توصیف شد—در هر دو موقعیت، دو حزب اصلی حاکم بریتانیا از سیاست‌های یکدیگر در قبال جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کردند.

این وضعیت اکنون نیز در شرایط جدید صادق بود. حزب کارگر از قدرت خارج شده و در اپوزیسیون قرار داشت، اما از سیاست‌های دولت محافظه‌کار در قبال جمهوری اسلامی ایران—که عمدتاً سیاست هسته‌ای بود، زیرا در کمتر از یک سال از آغاز به کار محافظه‌کاران تنها مسئله عمده به شمار می‌رفت—حمایت می‌کرد. بنابراین می‌توان گفت که بنجامین دیزرائیلی، نخست‌وزیر محافظه‌کار بریتانیا، در گفته خود که «دولت‌های جدید سیاست‌های خود را در کشوهای پیشینیانشان می‌یابند» درست می‌گفت.

البته مجموعه‌ای از مسائل میان بریتانیا و جمهوری اسلامی ایران وجود داشت که روابط دو کشور را به پایین‌ترین سطح دیپلماتیک خود رساند. از جمله مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران، که یکی از بزرگ‌ترین موضوعات در کنار مسئله هسته‌ای و بسیاری مشکلات حل‌نشده دیگر بود. اما همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، چه حزب کارگر در قدرت باشد و چه محافظه‌کاران، تداوم سیاست‌ها در روابط برون‌مرزی بریتانیا نسبت به جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که در این مقاله در عرصه‌های مختلف نشان داده شده است.

از زمان به قدرت رسیدن در تابستان ۲۰۱۰، دولت محافظه‌کار (در ائتلاف با لیبرال‌دموکرات‌ها، زیرا حزب محافظه‌کار در انتخابات عمومی ۲۰۱۰ بریتانیا اکثریت مطلق آرا را به دست نیاورد و بنابراین ناچار به ائتلاف با لیبرال‌دموکرات‌ها شد) دقیقاً به همان شیوه دولت‌های پیشین، یعنی دولت کارگر تونی بلر و گوردون براون، با مسئله ایران درگیر شد؛ همان‌گونه که پیش‌تر در این مقاله در زمینه‌ای دیگر اشاره شد. ۲۸ دیوید کامرون، نخست‌وزیر محافظه‌کار، بلافاصله پس از تشکیل کابینه خود گفت: «اگرچه بریتانیای کبیر همچنان از راه‌حل دیپلماتیک برای این مناقشه [مسئله هسته‌ای] حمایت کرده است، اما به تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و نیز تحریم‌های اضافی وضع‌شده توسط اتحادیه اروپا رأی مثبت داده است.» نیک کلگ، معاون نخست‌وزیر محافظه‌کار (که پیش از انتخابات رهبر لیبرال‌دموکرات‌ها بود و اکنون در دولت ائتلافی با محافظه‌کاران حضور داشت)، درباره مسئله اسرائیل، بلافاصله پس از انتصاب به سمت معاون نخست‌وزیری گفت: «آقای براون (اشاره به گوردون براون، نخست‌وزیر کارگر که اکنون خارج از قدرت است) کاملاً حق داشت تهدید ایران علیه اسرائیل را محکوم کند.» ۲۹ این نمونه‌ای دیگر از تداوم سیاست‌ها تحت دولت جدید محافظه‌کار بود.

در مورد عراق و افغانستان، رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی، همانند دوران دولت‌های کارگر تونی بلر و گوردون براون، مسیر خود را طی می‌کرد؛ چنان‌که در این مقاله نشان داده شد، و نیازی به گفتن نیست که این موضوعات در اصل مسائل ایرانی محسوب نمی‌شوند تا در این مقاله درباره آن‌ها بسط داده شود. موضوع مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران همچنان در دستور کار محافظه‌کاران باقی بود، تا جایی که نه‌تنها سفیر بریتانیا در تهران از سوی وزارت امور خارجه ایران مورد توبیخ قرار گرفت، بلکه در مراکز قدرت ایران نیز زمزمه‌های فزاینده‌ای درباره قطع روابط دیپلماتیک با بریتانیا مطرح شد.

بنابراین، چنان‌که مشاهده شد، می‌توان گفت سیاست خارجی برای تقریباً تمامی کشورهای جهان، موضوعی مربوط به حفاظت از منافع ملی است و نه مسئله‌ای شخصی و/یا حزبی، یا حتی موضوعی داخلی که بتوان آن را به‌سرعت دگرگون کرد. در مورد بریتانیا، تقریباً همواره میان احزاب اصلی سیاسی بر سر سیاست خارجی اجماع وجود داشته است، دست‌کم از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز، یعنی دهه دوم قرن بیست‌ویکم، به‌جز یک استثنا. آن مورد در خلال جنگ ویتنام بود، زمانی که دولت کارگر هارولد ویلسون در دهه ۱۹۶۰ همچون بسیاری از نمونه‌های معاصر همکاری‌های آنگلو-آمریکایی که در این مقاله ارائه شد، با آمریکایی‌ها همراهی نکرد و از «سیاست سطح بالای» رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی فاصله گرفت. با این حال، در این مقاله به‌روشنی نشان داده شد که رفتار نهایی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران، فارغ از اینکه کدام حزب در قدرت باشد، از رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی نشئت می‌گیرد.

با آغاز گفت‌وگوهای مستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و غرب (ایالات متحده) در سال ۲۰۱۳، گرم‌شدن قابل توجهی در روابط آنگلو-ایرانی نیز آشکار شد. اگرچه این بار قطع روابط دیپلماتیک رخ نداد، اما روابط در پایین‌ترین سطح خود قرار داشت. با این حال، ترمیم سریع روابط دیپلماتیک میان ایران و بریتانیا به برقراری تقریباً کامل تماس‌های دیپلماتیک انجامید که می‌تواند به تغییراتی در خاورمیانه منجر شود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!