سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

با این حال، در سال ۲۰۰۲، روابط بین بریتانیا و جمهوری اسلامی ایران با مشکل مواجه شد، زمانی که فرد انتخاب‌شده لندن به عنوان سفیر بریتانیا در ایران به دلیل اتهام جاسوسی رد شد.

با این حال، روابط دیپلماتیک ترمیم شد و از آن زمان به تدریج، با گذر زمان، تجارت بین جمهوری اسلامی ایران و بریتانیا افزایش یافت. بر اساس آمار منتشر شده توسط هرالد تریبون در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۶، «صادرات بریتانیا به ایران از ۲۹۶ میلیون پوند در سال ۲۰۰۰ به ۴۴۳.۸ میلیون پوند در سال ۲۰۰۴ افزایش یافت.» ۱۶ سخنگوی حزب کارگر در امور تجارت و سرمایه‌گذاری بریتانیا اظهار داشت که «ایران جذاب‌تر شده است.» ۱۷

بر اساس این پایه‌های تجاری بهبود یافته، دولت حزب کارگر سپس به همراه فرانسه و آلمان، از سوی اتحادیه اروپا، رهبری میانجی‌گری در مسئله هسته‌ای بین تهران و سازمان ملل و ایالات متحده را بر عهده گرفت. این میانجی‌گری نمونه‌ای از سیاست خارجی حزب کارگر بود، همسو با ایدئولوژی سیاست خارجی سوسیالیستی حزب کارگر، و یک حرکت مصالحه‌آمیز در چارچوب نگرش‌های امانت‌داری حزب کارگر نسبت به سیاست خارجی که پیش‌تر در این مقاله مورد اشاره قرار گرفت. نخست، این اقدام تلاش داشت منافع اقتصادی بریتانیا را حفظ کند، زیرا منزوی شدن جمهوری اسلامی ایران به دلیل هر تحریم جدید احتمالی، اقتصاد بریتانیا (و اتحادیه اروپا به طور کلی) را آسیب می‌زد. دوم، رابطه بریتانیا با ایالات متحده، در چارچوب رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی، حفظ می‌شد، زیرا آمریکا از بهبود تجارت بین متحد اصلی خود و ایران در میانه بحران آمریکا و ایران خوشحال نبود. سوم و مهم‌ترین نکته، رویکرد تدریجی و صبورانه نسبت به بازسازی روابط با ایران بود، در مقابل رویکرد تهاجمی محافظه‌کارانه نسبت به سیاست خارجی که معمولاً در دوره دولت تاچر اجرا می‌شد.

از سوی دیگر، قبل از ادامه بحث، باید به‌طور سریع و مختصر به رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی اشاره شود، زیرا هر مطالعه‌ای درباره سیاست خارجی بریتانیا در دوره معاصر بدون در نظر گرفتن این رابطه، بی‌معنا خواهد بود.

از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون، یعنی تقریباً تا پایان دهه دوم قرن بیست و یکم، ۲۰۱۷، یکی از ستون‌های سیاست خارجی بریتانیا، رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی بوده است (دو ستون دیگر، روابط با اروپا و کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا هستند).

این یک سیاست خارجی به‌طرز مثبت چرچیلی است که رهبران حزب کارگر بریتانیا تقریباً هیچ مخالفتی، اگر هم باشد، با رهبران حزب محافظه‌کار بریتانیا (زیرا چرچیل یک محافظه‌کار شناخته‌شده بود) نداشته‌اند.

در طول جنگ جهانی دوم و در دولت ائتلافی در بریتانیا، هم حزب کارگر و هم حزب محافظه‌کار، به همراه اتلی، بوروین و چرچیل، بر این باور بودند که اتحاد با ایالات متحده ضروری است. این باور به‌ویژه به دلیل نگرانی از تهدید سیاست توسعه‌طلبانه کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی برای منافع بریتانیا، به‌ویژه در کشورهای مشترک‌المنافع، شکل گرفت.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!