انگلستان و آمریکا ایستادگی در برابر روسیه 9-1945
کینز می خواست بار و مسئولیت سیستم پولی جدید را روی دوش آمریکاییها بگذارد، که قویترین اقتصاد جهان بود. وی پیشنهاد داد که اضافه درآمد و دارایی طلای آمریکا باید کمک بکند به کمبود سرمایه کشورهای فقیر که ارز آنها مشکل دارند. اعتبارهای خوبی در نظر گرفته شده بود از طریق پول بین الملل به مبلغ بیش از ۲۵ میلیارد دلار، که بیشتر آن را ایالات متحده تامین میکرد. اما، مانند بیشتر مذاکرات دوران جنگ، چون قدرت مالی دست آمریکا بود، در نتیجه آمریکا حرف اول را میزد. طرح هری وایب بود که اساس توافقی بود که در جولای ۱۹۴۴ در برتون وودز به وقوع پیوست. این برای یک رقم متعادلتر و کمتری به مبلغ ۸ میلیارد و هشتصد میلیون دلار بود که ایالات متحده آمریکا فقط ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار مشارکت مینماید. کشورهایی که با مشکل روبرو بودند کمک دریافت خواهند کرد، اما در مقیاس کمتری نسبت به آنچه که کینز در نظر داشت و با شرایط خاصی که اقتصاد خود را مرتب کنند. همچنین برخلاف خواسته کینز، سیستم جدید به طلا یا دلار خواهد بود، که هر کدام که راحتتر هستند به آن یکی تبدیل شود. دلار حالا شد ارز پیشرو و اول جهان. وزیر خزانهداری آمریکا، هنری مورگانتا، اعتراف کرد که هدف وی این بوده که، “مرکز مالی جهان را از لندن و همچنین وال استریت نیویورک به خود خزانه داری ایالات متحده آمریکا انتقال دهد.”12 برتون وو شاخص چنین هدفی شد، که به وقوع پیوست.
در بریتانیا موضوع خوشایند نبود، و دولت در برتون وودز بر سر توافقنامه چانه زنی در سالهای 45-۱۹۴۴ میکرد. به عنوان شرط جدید وام، دولت آمریکا در نتیجه روی بریتانیا فشار آورد که توافقنامه را باید امضا کند تا قبل از پایان دسامبر ۱۹۴۵ و موافقت کند که پوند ظرف یک سال قابل تمدید باشد. اتلی نخست وزیر بریتانیا با عجله توافقنامه وام، توافقنامه لند-لیس، و توافقنامه برتون وودز را به پارلمان بریتانیا که آمادگی هم نداشت ارائه داد.
مجلس عوام بسیار عصبانی و شوکه بود. منتقدین حزب محافظه کار اعتراض به موضوع تجارت آزاد کردند، و آن را فروش امپراتوری بریتانیا خواندند، یا به عبارت دیگر “مونیخ اقتصادی”، کنایه تاریخی به کنار آمدن چمبرلین با هیتلر. چپی ها هم در پارلمان نگران بودند که دولت ممکن است نتواند اقتصاد را طوری مدیریت بکند که بیکاری بطور کامل از بین برود، و قدرت خود را تسلیم شرایط دیکته شده توسط آمریکا کرده است. یکی از نمایندگان حزب کارگر، حزبی که در قدرت بود، توافقنامه ها را بعنوان، “متعلق به ماقبل تاریخ، بربری، و ناچیز”13 خواند. زیر بحث اقتصاد موضوع منفعل بودن بریتانیا در مقابل ایالات متحده آمریکا، بعنوان یک ننگ ملی برای بریتانیا، که دیگر کاری از دستش برنمی آمد، و ابرقدرت نبود. بریتانیا التماس برای کمک های آمریکایی می کرد، و آمریکا هم شرایط را برای کمک دیکته می نمود. هفته نامه اکونومیست، که اغلب طرفداری از آمریکا می کرد، خصوصا از ماجرا عصبانی بود: “بسیار ناراحت کننده است که پاداش برای از دست دادن یک چهارم ثروتمان برای منافع مشترک، و ارزشهای مشترک، این است که بمدت نیم قرن جیب افرادی را پر کنیم که از جنگ سود برده اند.”14 نهایتا اکثریت خود را گرفت در رای مجلس، اما صد نماینده مخالف توافق وام رای می دادند، و صد و شصت و نه نفر رای ممتنع دادند، از جمله خود چرچیل و اغلب محافظه کارها. حالا بعد از دو قرن که بریتانیا شرایط به دیگران تحمیل کرده است، درک می کند چه دردهایی دارد، حالا که شرایط بر خودشان تحمیل گردیده است توسط آمریکایی ها.


