ایران و ریشههای مناقشهی شرکت نفت انگلیس–ایران: به چالش کشیدن اقتدار جهانی بریتانیا؛ نقطهعطف (۱۹۴۵–۱۹۵۱).
تولید نفت پس از جنگ در ایران به طور مستمر در حال افزایش بود، از 2 .19 میلیون تن در سال 1945 به نزدی2 .20 میلیون تن در سال 1946 و در مسیر دستیابی به9 .24 میلیون تن در سال 1947، اما هنوز هیچ اطمینانی وجود نداشت که این روند صعودی ادامه یابد . در عین حال، شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) در ارزیابی میزان افزایش پرداختها به ایران با احتیاط عمل میکرد و از اینکه تا چه حد میتواند این افزایش را با اطمینان پیگیری کند، تردید داشت.1
مذاکرات واقعی تا فصل پاییز 1948 آغاز نشد. این مذاکرات سپس به طور وسیع و جامع پیش رفت و شامل شکایات متعددی از سوی طرف ایرانی در رابطه با تقریباً تمام جنبههای سیاستهای تجاری و استخدامی شرکت بود. اقتصاد ایران تحت فشار فراوانی قرار داشت. یک برنامه هفت ساله برای دوره 1956-1949 تدوین شده بود و حقوقالامتیازها تنها روش قابل تصور برای تأمین مالی آن به شمار میرفتند . این برنامه یک طرح بلندمدت بود که پیشبینی هزینههای سنگین برای زیرساختها و بهبودهای اجتماعی، نظیر آموزش، را دربرمیگرفت. بنابراین، بعید بود که این طرح منافع اقتصادی کوتاه مدت به همراه داشته باشد، اما دقیقاً همان چیزی بود که مردم ایران و احتمالاً مجلس از آن انتظار داشتند.2
شکایات جدیدی از سوی طرف ایرانی مطرح شد. نخستین شکایت این بود که ونزوئلا توافقی برای اعطای امتیاز نفتی به امضا رسانده بود که سهم 50:50 از سود را به آن کشور اختصاص میداد و ایرانیها هیچ دلیلی نمیدیدند که چرا آن ها نباید همان سهم را در یافت کنند. این ایدهای بود که پیشتر ارنست بووین، وزیر امور خارجه بریتانیا، به طور خصوصی به شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) ارائه کرده بود.
ارنست بووین، که بحران شرکت نفت ایران و انگلیس را قبل از تصدی پست وزارت امور خارجه توسط هربرت موریسون مدیریت میکرد، بهصراحت بر این باور بود که جایگاه بریتانیا به عنوان یک قدرت بزرگ باید حفظ شود. دیدگاه بووین در این زمینه همچنین توسط جانشین او، هربرت موریسون، با لحنی قویتر و مستحکمتر مطرح شد. بخش زیر نشان میدهد که دولت کارگری تا چه اندازه بر باقی ماندن بریتانیا به عنوان یک قدرت بزرگ تأکید داشت:
«دولت اعلیحضرت پادشاه هیچگونه نظریهای مبنی بر اینکه ما دیگر بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ جهانی به حساب نمیآییم یا اینکه دیگر قادر به ایفای نقش نیستیم، نمیپذیرد. ما خود را یکی از قدرتهای حیاتی برای حفظ صلح جهانی میدانیم و همچنان نقش تاریخی خود را باید ایفا کنیم. همین که ما برای آزادی اینچنین سخت جنگیدهایم و بهای سنگینی پرداختهایم، دلیلی است برای حفظ این موقعیت؛ و در حقیقت، این مسئولیتی است که بر دوش ما قرار میدهد تا این موقعیت را همچنان حفظ نماییم».3


