بریتانیا و آمریکا نیاز متقابل و همکاری استراتژیک 1945-1941

بریتانیا و آمریکا نیاز متقابل و همکاری استراتژیک 1945-1941

نزدیک بودن دو رهبر از طریق دوستی‌های دیگر تقویت می‌گردید. هری هاپکینز اسم آن را “لردی که ریشه همه امور می‌باشد” گذاشت. چرچیل و ایورل هریمن، هر دو به مشاوران روزولت اطمینان داشتند، و باعث این شدند که بریتانیا به آنها اعتماد به نفس پیدا کرده بود و به عنوان واسطه بین دو دولت عمل می‌کردند. در واشنگتن، ژنرال جرج سی. مارشال، رئیس ستاد ارتش ایالات متحده، دوست نزدیک فیلد مارشال سرجان دیل رئیس ستاد مشترک بریتانیا بود. اطمینان متقابل آنها باعث حل اختلافات بین ۲ دولت گردید، که بر سر استراتژی بود، و تعداد آنها هم زیاد بودند. وقتی دیل فوت کرد در نوامبر ۱۹۴۴ مارشال به همسر بیوه وی نوشت، که: “رسما ایالات متحده آمریکا فرد مهمی را از دست داد من شخصاً دوست عزیزی را از دست داده‌ام، و هیچ وقت از ذهنم خارج نخواهد گردید.”7

در همه سطوح بیوکراسی بریتانیا و ایالات متحده، تماس‌های شخصی که به وجود آمده بودند در آن همکاری انگلستان و آمریکا را نزدیک‌تر کرده بود، و باعث هموار شدن و آسان شدن تماس‌ها گردیده شده بود. در سال ۱۹۳۹ سفارت بریتانیا در واشنگتن کمتر از ۲۰ دیپلمات داشت، در زمان جنگ حضور رسمی بریتانیا در واشنگتن به ۹۰۰۰ نفر رسید، تقریباً هر وزارتخانه بریتانیایی برای خودش دفتری باز کرده بود در واشنگتن. همین موضوع هم برای آمریکا در لندن صدق می کرد. تیم آمریکا دیگر در سفارت خود در گراونر اسکوور جا نمی شدند. و نه تنها اکثر منطقه می فر به خود گرفتند بلکه وارد آکسفورد استریت هم شدند و فروشگاه معروف سلفریدجز هم شد بخشی از سفارت آمریکا در لندن.

در جنگ جهانی اول آمریکا نخواست عملیات جنگی خود را با انگلستان و فرانسه ادغام نماید، خواست که استقلال خود را نگه دارد و صرفاً به عنوان یک “قدرت وابسته” تلقی شود. اما در کنفرانس آرکادیا مارشال شاهد درگیری‌ها و مشاجره‌های قبلی به صورت دست اول بوده به عنوان عضو هیئت پرشینگ به طور موفقیت آمیزی کوشش کرد که مرکز فرماندهی که به طور بی‌سابقه‌ای یکپارچه باشد ایجاد نماید. در هر یکی از صحنه‌های عملیات قرار بر این شد که یک فرمانده برای تمام نیروهای بریتانیایی و آمریکایی برگزیده شود، چه در زمین، چه در هوا، و چه در دریا. بنابراین ژنرال الکساندر، یک بریتانیایی بعداً قرار شد فرمانده در ایتالیا باشد، و ژنرال آیزنهاور، یک آمریکایی در فرانسه قرار گیرد. در صدر روسای فرماندهان مسائل استراتژی و غیر زیر نظر رئیس جمهور آمریکا، و نخست وزیر بریتانیا خواهند بود.

نهادهای مشترک دیگر هم ایجاد شدند برای کارهای دیگر مانند تهیه اسلحه، حمل و نقل آنها، مواد اولیه، غذا، و تولید. تبادل کامل اطلاعات سری هم توافق گردید، این اطلاعات که از انواع مختلفی برخوردار می‌باشند، مانند حرکت سربازان دشمن تا اطلاعات درباره اقتصاد و روحیه دشمن. در ماه آگوست ۱۹۴۰ چرچیل با احتیاط پیش بینی کرده بود که بریتانیا و آمریکا “به نوعی با هم آمیخته خواهند شد در بعضی از امورات خود برای منافع متقابل خود، و به طور کلی برای منافع همگی در مقابل دشمن.”8 بعدها چیزهایی که اتفاق افتادند، حتی از حد خوشبینانه‌ترین انتظارات چرچیل هم بیشتر بودند. اتحاد جنگ دوم جهانی کاملاً از “وابستگی” و دور ایستادن آمریکا در جنگ اول جهانی متفاوت بود. بعدها مارشال اظهار داشت، “این اتحاد کامل‌ترین اتحاد یکپارچه نظامی بود که هرگز توسط ملت‌های متعهد صورت گرفت.”9

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!