بریتانیا و آمریکا نیاز متقابل و همکاری استراتژیک 1945-1941

بریتانیا و آمریکا نیاز متقابل و همکاری استراتژیک 1945-1941

موضوع دیگری که پنتیگان از آن ناراحت و دلخور بود، این بود که بالاخره بریتانیایی ها حرف خودشان را به اصطلاح به کرسی می توانستند بنشانند. در سال 1942 و 1943 وزارت دفاع آمریکا تعجب از این می کرد که بریتانیایی ها قابلیت رسیدن به حرف خود را داشتند، و این آنها را دلخور کرده بود. این بخاطر این بود که بریتانیا از لحاظ استراتژیکی وضعشان مرتب بود، از طرف دیگر آمریکایی ها هماهنگی بسیار نامناسب داشتند، و از لحاظ اداره کردن و هماهنگ ساختن بسیار ضعیف بودند. علیرغم اختلافات در استراتژی در مواقعی بین ارتش، نیروی دریایی، و نیروی هوایی در بریتانیا، ولی در کمیته های مختلف این اختلافات نهایتا حل می شدند، یا به یک سازشی می رسیدند، و بریتانیایی ها همیشه در کنفرانسهایی که با آمریکایی ها داشتند، طوری آماده بودند که اختلافات درون خود حل شده بودند، و آماده حرکت بودند. برعکس در سال 1942 آمریکایی ها ناهماهنگ بودند. روزولت اغلب با روسای ستاد خود هماهنگ نبود، و حتا بعضی وقت ها بی اطلاع از جزییات بود. آنها تازه جلوی بریتانیایی ها با هم بحث می کردند، و اختلافات بین خود به میز کنفرانس ها کشیده می شد.

مشخص‌ترین و واضح‌ترین مثال استراتژی اقیانوس آرام بود. دریاسالار کینگ و نیروی دریایی آمریکا موقعیت خاصی برای خود در اروپا نمی دیدند، اما جنگ در اقیانوس آرام در اثر تسلط در دریاها می‌توانست پیروزی بیاورد. آنها مرتب درصدد آن بودند که به صحنه آمریکا نیروهای خود را ارسال کند، و وقتی مشخص شد که حمله به فرانسه در سال ۱۹۴۲ و شاید هم ۱۹۴۳ صورت نمی‌گیرد، ژنرال مارشال از این بابت بسیار دلخور و ناراحت بود و راهی جز تسلیم به خواسته دریاسالار کینگ نداشت. هواپیماها، کشتی‌ها و نیروها به طرف اقیانوس آرام حرکت کردند. در لندن چرچیل عصبانی بود و گفت: “آمریکایی ها دلش می خواهد در اقیانوس آرام شنا کنند و آفتاب بگیرند، و حوصله قتل عام امسال در فرانسه را ندارند.”23 اما دیگر این بار نمی توانست چرچیل با آمریکایی ها مخالفت کند، چون حداقل شرایط در مدیترانه بر اساس سلیقه وی انجام شد.

در ژانویه 1943، وقتی که چرچیل روزولت وزیر مجموعه آنها را در کازابلانکا ملاقات کردند، مواجه شدند با پیامد کامل تصمیم استراتژیکی قبلی خود، درگیر بودن در یک جنگ جهانی کامل در مقابل آلمان، ایتالیا، و ژاپن، و جبهه‌های جدید در حال باز شدن در منطقه اقیانوس آرام و دریای مدیترانه، به این معنا شد که آنها از لحاظ نیروی انسانی کم آوردند، از لحاظ تجهیزات جنگی به مشکل برخوردند، و از همه مهمتر کشتی و مهمات نداشتند که جبهه جدیدی بر روی دریای مانش باز کنند. در این شرایط آمریکایی ها کار دیگری نمی توانستند بکنند، به غیر از آنکه استراتژی بریتانیا را بپذیرند و به اصطلاح سرمایه گذاری بکنند روی پیروزی در شمال آفریقا، و از آن به عنوان سکوی پرش استفاده شود برای حمله به سیسیلی، و ایتالیا.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!