سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

خاورمیانه در حال دگرگونی است. ایران در سراسر خاورمیانه از نفوذ و وزن سیاسی قابل توجهی برخوردار است. ایران به‌عنوان یک قدرت راهبردی کلیدی در خاورمیانه می‌تواند به برقراری ثبات و امنیت در منطقه کمک کند. خلیج فارس، عراق و سوریه، تنها به‌عنوان چند نمونه، همگی می‌توانند از نقش راهبردی سنتی ایران در خاورمیانه در حال تغییر بهره‌مند شوند.

گرم‌شدن روابط آنگلو-ایرانی، نخست نشان می‌دهد که غرب، و به‌ویژه ایالات متحده، سرانجام به این درک رسیده‌اند که سازگاری به‌جای انزوا، کلید ثبات در خاورمیانه خواهد بود. بنابراین، مذاکره به‌جای تقابل باید دستور کار روز در قبال جمهوری اسلامی ایران باشد. دوم آنکه، بهبود روابط آنگلو-ایرانی می‌تواند به غرب کمک کند تا گره بسیار پیچیده در خاورمیانه ثروتمند را، به‌اصطلاح، در عصر جهانی‌شدن اقتصادی و تجارت آزاد—که مستلزم ثبات سیاسی است—باز کند.

تفاهم تهران–لندن در مقطع کنونی نه‌تنها می‌تواند برای خاورمیانه مفید باشد، بلکه با توجه به آنچه در این مقاله بیان شد، می‌تواند به تنش‌زدایی در روابط ایران و غرب نیز منجر شود.

نتیجه‌گیری

هیچ جنبه‌ای از سیاست‌گذاری به اندازه سیاست خارجی جذاب و پیچیده نیست. هرچه جهان بیش از پیش به هزارتویی از روابط متقابل وابسته تبدیل شده است—به‌گونه‌ای که ملاحظات اقتصادی، فرهنگی، نظامی، اجتماعی و حتی قومی بر هر تصمیمی، از شکل‌گیری تا اجرا و تحقق آن، تأثیر می‌گذارند—نهادهای تصمیم‌گیری نیز هرچه بیشتر متعدد و پیچیده شده‌اند، اگرچه همواره وابسته به یکدیگر نیستند. دشوار است که یک تصمیم سیاستی را به یک کنشگر واحد نسبت داد؛ به‌کارگیری یک الگوی عقلانیِ وسیله و هدف برای تصمیم اتخاذشده دشوار است؛ ارزیابی یک تصمیم، یعنی تعیین اینکه چه زمانی موفق بوده و چه زمانی شکست خورده، عملاً ناممکن است؛ و تلاش برای نسبت دادن انگیزه‌های روشن به سیاست‌گذاران و ردیابی منشأ تصمیم‌ها به چنین انگیزه‌هایی، مخاطره‌آمیز است. بنابراین، ارزیابی و تحلیل سیاست خارجی هر دولتی نسبت به دولت دیگر، بررسی پیچیده‌ای از عوامل گوناگون است؛ همان‌گونه که در مورد روابط ایران و بریتانیا در دوره ۲۰۰۰–۲۰۱۵ که در این مقاله بدان پرداخته شد، مشاهده گردید.

وابستگی بریتانیا به تجارت برون‌مرزی، که در این مقاله با اشاره به جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان نمونه مورد بحث قرار گرفت، به هر حال به این معناست که مسائل اقتصادی همواره در صدر موضوعات سیاست خارجی قرار دارند. از زمان جنگ جهانی دوم، پایدارترین دغدغه ملی حفظ حجم کافی از صادرات کالاهای ساخته‌شده، همراه با به‌اصطلاح درآمدهای نامرئی حاصل از خدمات گوناگون، برای تأمین هزینه واردات مورد نیاز مواد غذایی و مواد خام، و نیز جبران هزینه‌های برون‌مرزی بریتانیا برای اهداف نظامی و کمک‌های اقتصادی بوده است.

دلایل این فرض بریتانیا که نمی‌تواند بدون کمک در برابر تجاوز از خود دفاع کند، آشکار است. موقعیت جزیره‌ای، آسیب‌پذیری و منابع محدود آن ایجاب می‌کند که حفاظت از طریق ترتیبات جمعی با دیگر کشورها تأمین شود؛ چنان‌که در مورد رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی مشاهده می‌شود، که در این مقاله در چارچوب روابط آنگلو-ایرانی و با چرخش سیاست خارجی بریتانیا به سوی ایالات متحده در اواسط دهه ۲۰۰۰ تا سال ۲۰۱۵ مورد بررسی قرار گرفت.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!