سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)
* اگرچه مسائل اقتصادی همواره نقش مهمی دارند، عوامل ایدئولوژیک نقش غالب را در شکلگیری سیاستها دارند.
* حزب کارگر خود را عمدتاً یک حزب سوسیالیست میدانست و تنها تا حد محدودی دیدگاههای مارکسیستی را میپذیرفت.
* سازمان و اصول حزب از جنبش اتحادیههای کارگری بریتانیا و ایدههای قدیمی اصلاحات انسانی-مسیحی نشأت گرفته بود، که در مواقعی به شکل رادیکالیسم اجتماعی و سیاسی نمود پیدا میکرد و میراث لیبرالی را در اختیار میگرفت. این سنت بر سیاست خارجی حزب کارگر نیز اثر گذاشت. ۴
تا سال ۱۹۱۴، حزب کارگر هیچ دکترین مشخصی برای سیاست خارجی نداشت که آن را از احزاب سوسیالیست قارهای متمایز کند.
* در سال ۱۹۰۰، جامعه فابیان (با رهبری برنارد شاو و سیدنی وب) حتی از امپریالیسم حمایت میکردند و موضع طرفدار بوار (Boer) لیبرالها را رد مینمودند. ۵
* اما در سالهای بعد، افراد و فعالانی مانند سیدنی اولیور، C.R. بوکستون، مری کینگ و E.D. مورل که نماینده سنت لیبرال یا رادیکال بودند، تأثیر خود را گذاشتند. آنها بیشتر به وضعیت واقعی مستعمرات توجه داشتند تا نظریه امپریالیسم. هدفشان اصلاحات عملی برای بهبود زندگی مردم بومی بود، نه صرفاً خروج قدرت استعماری.
* هابسون به حزب کارگر یک دکترین ارائه داد، چرا که امپریالیسم و سیاست خارجی را از دیدگاه اقتصادی تفسیر میکرد، اما خود او نه سوسیالیست بود و نه مارکسیست، بلکه یک اصلاحگر رادیکال بود که مفهوم «قیمومیت» و سیاست خارجی روشنفکرانه را پیشبینی کرده بود. ۶
در طول جنگ جهانی اول، حزب کارگر قبلاً اصل قیمومیت آینده جامعه ملل را پذیرفته بود و همچنین کنترل بینالمللی را به نقطه کانونی برنامههای استعماری و سیاست خارجی خود تبدیل کرده بود. در این زمینه دو هدف وجود داشت: جلوگیری از رقابت جدید برای تصاحب مستعمرات میان قدرتهای جهانی و جایگزینی استثمار سرمایهداری با سیاست اصلاحاتی که «مردم» عقبمانده را «توسعه» دهد و آنها را برای خودگردانی آماده کند. ۷


