سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر دو حزب اصلی حاکم (2000-2015)

پس از تصمیم‌گیری برای ادامه فرآیند استعمارزدایی، هم دولت حزب کارگر ۱۹۴۵–۱۹۵۱ و هم دولت‌های محافظه‌کار ۱۹۵۱–۱۹۵۵، ۱۹۵۵–۱۹۵۷ و ۱۹۵۷–۱۹۶۳، سیاستی را دنبال کردند که شامل مشارکت آمریکا در دفاع از اروپای غربی و بریتانیا در برابر تهدید شوروی بود. همچنین پس از جنگ جهانی دوم، مفهوم «زبان و میراث مشترک» یا «رابطه ویژه» مطرح شد که اولین بار توسط چرچیل در سخنرانی خود در فولتن میزوری در مارس ۱۹۴۶، در سفر خصوصی به آمریکا، بیان شد. عبارت «رابطه ویژه» ابزاری دیپلماتیک برای بهره‌گیری از غول تازه‌ظهور و کم‌تجربه، یعنی آمریکا، در جهت تحقق نیازهای بریتانیا بود. اگرچه آمریکایی‌ها، از نظر طرز فکر و منشأ، اساساً خارجی هستند، می‌توان گفت که حاکمان آن‌ها غالباً آنگلو-ساکسون بوده و ایده‌های سیاسی بریتانیا را به اشتراک دارند و بنابراین متقاعد کردن آن‌ها به پذیرش دیدگاه بریتانیا به معنای تسلط دیدگاه‌های بریتانیا در همه امور بین‌المللی است.

بوروین، وزیر امور خارجه حزب کارگر بریتانیا، فعالانه از مشارکت آمریکا در دفاع در برابر هرگونه تجاوز خارجی حمایت می‌کرد. ضعف اقتصادی بریتانیا از زمان فروپاشی امپراتوری بریتانیا و جایگزینی آن با تسلط آمریکا و پکس بریتانیکا پس از جنگ جهانی دوم، تا به امروز، حتی پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی و آغاز قرن بیست و یکم، باعث شد که بریتانیا در زمینه فناوری نظامی و به‌ویژه تسلیحات اتمی از نظر کمیت عقب باشد. بنابراین، بریتانیا به دلایل اقتصادی و دفاعی مجبور شد با آمریکایی‌ها متحد شود. با این حال، «دو کشور انگلیسی‌زبان شروع به درک این کردند که همکاری نزدیک آن‌ها برای صلح جهانی ضروری است.» ۱۸

این موضوع، به‌طور ضمنی، در زمان معاصر نیز مشهود است، یعنی همکاری نزدیک آنگلو-آمریکایی در خلیج فارس پس از انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۸/۷۹، جنگ ۱۹۹۰/۹۱ عراق، بحران بالکان در دهه ۱۹۹۰، جنگ افغانستان از ۲۰۰۱ به بعد و جنگ ۲۰۰۳ عراق تا به امروز.

حال که به‌طور مختصر به «رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی» اشاره شد، می‌توانیم تحقیقات و تحلیل خود را درباره سیاست‌های دولت حزب کارگر بریتانیا در زمان حضور در قدرت تا سال ۲۰۱۰ نسبت به جمهوری اسلامی ایران از سر بگیریم.

روابط ایران و بریتانیا هرگز روان نبوده است، حداقل در طول تاریخ معاصر، به دلایل مختلف، چه برسد به دوران پس از انقلاب اسلامی ایران، حتی زمانی که روابط دیپلماتیک کامل در بالاترین سطح از سر گرفته شده باشد، تنش‌های عملی در مقیاس‌های مختلف وجود دارد. همواره «گرفتگی‌هایی» وجود داشته است، مانند پرونده پانزده نیروی دریایی سلطنتی در سال ۲۰۰۷، یا پیش از آن، اختلاف ۲۰۰۶ قلهک، درباره مالکیت یک مجتمع در شمال تهران توسط سفارت بریتانیا، و غیره.

با وجود بهبود کلی روابط بین بریتانیا و جمهوری اسلامی ایران، حداقل تا سال‌های ۲۰۰۵–۲۰۰۶، با این حال، روابط بین دو کشور دچار تنزل شد، به‌ویژه در ارتباط با بن‌بست هسته‌ای بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده.

همان‌طور که پیش‌تر نشان داده شد، یکی از مهم‌ترین ستون‌های سیاست خارجی بریتانیا، رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی است، فارغ از این که کدام حزب در قدرت باشد، چه در بریتانیا و چه در ایالات متحده. رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی مسئله‌ای در «سیاست سطح بالا» در هر دو کشور است و به‌ویژه در بریتانیا اهمیت دارد. این رابطه برای سیاست خارجی بریتانیا حیاتی است؛ در نهایت، بریتانیا تحت «بلیط آمریکایی» قرار دارد یا سیاست خارجی خود را به سوی ایالات متحده هدایت می‌کند.

تنش بین تهران و واشینگتن نهایتاً توانست دولت حزب کارگر را از موقعیت تعاملی خود با ایران در اواسط دهه ۲۰۰۰ به زیر چتر رابطه ویژه آنگلو-آمریکایی و رویارویی با جمهوری اسلامی ایران منتقل کند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!