۱۹۵۴: دولت محافظهکار بریتانیا و پایان بحرانِ ملیسازی شرکت نفت انگلیس–ایران.
همانطور که در ادامه این فصل نشان داده خواهد شد، سیاست دولت محافظهکار بریتانیا در قبال ایران، با هدف حفاظت از منافع بریتانیا در شرکت نفت انگلیس و ایران، در واقع در دوران تصدی حزب کارگر پایهگذاری شد. در ژوئن 1951، ای.اِی. برتهود، معاون وزیر و ناظر بر امور اقتصادی، درباره بحران شرکت نفت انگلیس و ایران با آن کِی. اس. لمبتون، استاد زبان فارسی در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن، گفتوگو کرد. لمبتون در طول جنگ جهانی دوم بهعنوان وابسته مطبوعاتی در سفارت بریتانیا در تهران فعالیت داشت. ازآنجاکه مدت زیادی در ایران اقامت داشت و زبان و طرز تفکر مردم ایران را بهتر از سایر مقامات بریتانیایی درک میکرد، در نظر برتهود، او بهعنوان یک مرجع در امور ایران شناخته میشد.
بر اساس یادداشت برتهود، لمبتون بهطور قاطع بر این باور بود که مذاکره و همکاری با دکتر مصدق امکانپذیر نیست. او معتقد بود که نباید امتیازی به مصدق داده شود، مگر در حدی که برای حفظ نظم در جنوب ایران ضروری باشد. لمبتون بر این باور بود که میتوان موقعیت مصدق را از طریق «روشهای پنهان» تضعیف کرد. یکی از راههای تحقق این هدف، دلگرم ساختن گروه قابل توجهی از ایرانیانی بود که از خطر متهم شدن به خیانت هراس داشتند اما درعینحال، برداشت آنها از منافع ملی ایران با دیدگاه بریتانیا همخوانی داشت. او همچنین پیشنهاد کرد که از طریق مسئول روابط عمومی سفارت بریتانیا در تهران، بهتدریج افکار عمومی تغییر داده شود تا بدین ترتیب، ایرانیان روشنفکری که به بریتانیا تمایل داشتند، فرصت یابند آشکارا علیه مصدق موضع بگیرند.25
در یادداشت دیگری، برتهود نوشت:
«خانم لمبتون بر این باور است که بدون اجرای یک کارزار مطابق با خطوط فوق، ایجاد فضای مناسب در تهران برای تغییر رژیم امکانپذیر نیست. با تلاشهای محتاطانه از سوی بریتانیا، میتوان با ایرانیانی همکاری کرد که یقین داشتند برنامه ‘ملیسازی’ مصدق، تنها به یک خودکشی اقتصادی در مقیاس ملی منجر خواهد شد26».
برتهود در بخش پایانی یکی از یادداشتهای خود تصریح کرد:
«آنچه خانم لمبتون پیشنهاد میداد، در واقع یک برنامه روابط عمومی و آموزشی بود؛ همان برنامهای که او تأسف میخورد چرا شرکت نفت انگلیس و ایران خود آن را اجرا نکرده است».27


