۱۹۵۴: دولت محافظهکار بریتانیا و پایان بحرانِ ملیسازی شرکت نفت انگلیس–ایران.
در تاریخ 12 اوت 1953، دکتر مصدق در راستای نتایج همهپرسی اعلام کرد که قصد دارد مجلس را منحل کند.15 نمایندگان مخالف کنترل مجلس را در دست گرفتند. شاه نیز در واکنش، دکتر مصدق را از نخستوزیری برکنار کرد و به جای او، ژنرال فضلالله زاهدی را به عنوان نخستوزیر جدید و فرمانده کل ارتش منصوب کرد. دکتر مصدق از پذیرش این حکم خودداری کرد. در همین حال، تودههای معترض در تهران خواستار اعلام جمهوری شدند و مجلس شورای ملی منحل اعلام شد. حزب کمونیست ایران، یعنی حزب توده، از دکتر مصدق حمایت کرده و خواهان تأسیس یک جمهوری دموکراتیک مردمی شد. همزمان، شوروی نیز اعلام کرد که از ایران حمایت خواهد کرد.16
با این حال، متحدان سیاسی دکتر مصدق دچار سرخوردگی شده و علیه او موضع گرفتند. از دیدگاه آنها:
«او همهپرسی برگزار کرد و با پیروزی در ابعاد شورویگونه، به سلطهای به ظاهر کامل دست یافت. اما دیگر
سیاستهایی را که همه عمر به آنها پایبند بود، دنبال نمیکرد. او که پیشتر مدافع قانون اساسی در برابر شاه بود، اکنون با تودههای خیابانی متحد شده بود تا همان قانون اساسی را سرنگون کند؛ او که زمانی مخالف نفوذ بیگانگان بود، اکنون تحت حمایت حزب توده و حامیان شوروی آن قرار داشت».17
ترس از نفوذ کمونیسم در ایران و «چالش شوروی» که هر دو کشور خود را در برابر آن تهدیدشده میدیدند، بریتانیا و ایالات متحده را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کرد. در سال 1952، طی یک نشست آنگلو-آمریکایی در واشنگتن در تاریخ 1 فوریه برای بررسی مناقشه نفتی میان بریتانیا و ایران، بحران ایران نیز مورد بحث قرار گرفت.18 در این جلسه توافق شد که تقریباً مسلم است که حزب چپگرای توده از این آشفتگی بهره خواهد برد و در نتیجه، حکومتی شکل خواهد گرفت که یا تحت نفوذ کمونیستها خواهد بود یا توسط آنها اداره خواهد شد.


