بازگشت حزب محافظه‌کار به قدرت در ۱۹۵۱ و بحران ملی‌سازی شرکت نفت انگلیس–ایران.

بازگشت حزب محافظه‌کار به قدرت در ۱۹۵۱ و بحران ملی‌سازی شرکت نفت انگلیس–ایران.

این فصل به بررسی سیاست دولت محافظه‌کار بریتانیا از زمان روی کار آمدن آن در سال 1951 در قبال ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس توسط دولت ایران پرداخت. شرکت نفت ایران و انگلیس، مهمترین بنگاه اقتصادی بریتانیا در خارج از کشور و بزرگترین منفعت اقتصادی این کشور در منطقه خلیج فارس محسوب می‌شد.

تلاش‌هایی برای دستیابی به یک توافق مذاکره‌شده صورت گرفت. دولت ترومن بر این باور بود که حمله نظامی بریتانیا می‌توانست بهانه‌ای برای مداخله شوروی در ایران فراهم کند. نگرانی از تسلط کمونیسم در ایران، توجیهی برای نقش میانجی‌گری ایالات متحده در بحران شرکت نفت ایران و انگلیس شد. در همین راستا، زمانی که نخست‌وزیر ایران، دکتر مصدق، در اکتبر 1951 برای سخنرانی در شورای امنیت سازمان ملل به نیویورک سفر کرد، آمریکا مذاکرات فشردهای با او انجام داد. در همان زمان، مقامات آمریکایی در لندن نیز با وزیر امور خارجه جدید بریتانیا، آنتونی ایدن، درباره اوضاع ایران رایزنی کردند.

این مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید، زیرا مواضع دولت‌های بریتانیا و ایران همچنان انعطاف‌ناپذیر باقی ماند. تلاش بانک بین‌المللی برای میانجی‌گری میان دو کشور نیز ناکام ماند؛ زیرا مصدق خواهان آن بود که بانک مذکور به نمایندگی از دولت ایران و در چارچوب قانون ملی شدن صنعت نفت عمل کند، درحالی‌که بریتانیا این شرایط را غیرقابل قبول می‌دانست.

دولت ترومن بر این باور بود که سقوط اقتصادی ایران می‌تواند زمینه را برای تسلط کمونیسم بر این کشور فراهم کند. بنابراین، همان‌طور که در این فصل بررسی شد، ایالات متحده برای حفظ ثبات در این منطقه استراتژیک، کمک‌های اقتصادی به ایران ارائه کرد. علاوه بر این، در 30 اوت 1952، چرچیل و ترومن پیشنهادی به مصدق ارائه کردند که در آن، مسئله غرامت ناشی از ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس، به داوری بین‌المللی ارجاع داده می‌شد. اما مصدق حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد.

با روی کار آمدن آیزنهاور در ژانویه 1953، دولت جمهوریخواه آمریکا، برای کسب موفقیت دیپلماتیک در آغاز کار خود، در 20 فوریه 1953 مجموعهای جدید از پیشنهادها را به دولت ایران ارائه داد. با این حال، دولت ایران این پیشنهادها را نیز، همان‌گونه که در این فصل شرح داده شد، رد کرد.

در این مرحله، آیزنهاور مصدق را عاملی بیش از حد بی‌ثبات‌کننده تلقی می‌کرد. اکنون در هر دو سوی آتلانتیک، دولت‌های محافظه‌کار بر سر کار بودند و هر دو، نگران تهدید کمونیسم در ایران بودند. این دولت‌ها در مناطق دارای منافع اقتصادی و سیاسی خود، تمایلی به حمایت از ملی‌گرایی نداشتند. دسترسی به منابع نفتی ایران برای هر دو رهبر، چرچیل و آیزنهاور، از اهمیت بالایی برخوردار بود. بدین ترتیب، سیاست آمریکا بیش‌ازپیش به موضع بریتانیا متمایل شد .

ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس نه‌تنها تهدیدی عمده برای اقتصاد بریتانیا محسوب می‌شد، بلکه موجب تحقیر دولت بریتانیا در ارتباط با جهان عرب و به‌طور کلی، منافع اقتصادی بریتانیا در خاورمیانه نیز شده بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!