بازگشت حزب محافظهکار به قدرت در ۱۹۵۱ و بحران ملیسازی شرکت نفت انگلیس–ایران.
چرچیل در 27 ژوئن 1951 به آتلی گفته بود که “هرگز تصور نمیکرده است که بتوان میادین نفتی ایران را با توسل به زور حفظ کرد”.14
در 25 اکتبر 1951، حزب محافظهکار بار دیگر قدرت را در اختیار گرفت و وینستون چرچیل بهعنوان نخستوزیر بریتانیا منصوب شد. از همان ابتدا، چرچیل نسبت به موضع دولت ایالات متحده در قبال نحوه مدیریت بحران شرکت نفت ایران و انگلیس توسط بریتانیا انتقاد داشت.
دولت آمریکا همواره در قبال مداخله در تنش میان بریتانیا و ایران احساسات متناقضی داشت. از یکسو، سنت آمریکایی ضد امپریالیسم، بهویژه در برابر امپراتوری بریتانیا، و از سوی دیگر، تمایل به حمایت از حقوق و آرمانهای ملتهای کوچک، بر سیاست این کشور سایه افکنده بود.15 رئیسجمهور ترومن و وزیر خارجه او، دین آچسن، از موضع بریتانیا در قبال بحران شرکت نفت ایران و انگلیس ابراز نگرانی کرده و آن را بیشازحد انعطافناپذیر ارزیابی میکردند. وزیر امور خارجه ایالات متحده، دین اچسون، استدلال کرد که برعکس، بریتانیا باید با مصدق به توافق برسد.16 از سوی دیگر، دولت آمریکا نگرانی بسیار بیشتری نسبت به احتمال تسلط کمونیستها داشت. این ترس، چه در سیاست بینالمللی و چه در سیاست داخلی، برای آمریکاییها توجیهکننده عبور از اصولی بود که در شرایط «عادی» هرگز مورد تردید قرار نمیگرفتند. استدلال این بود که روسیه باید «مهار» شود. کشورهای پیرامونی آن عمدتاً توسعهنیافته هستند و نمیتوان آنها را به حال خود رها کرد تا سرنوشت تاریخی خود را رقم بزنند، زیرا این امر منجر به فروپاشی و آشفتگی اقتصادی و در نهایت، کمونیسم خواهد شد.17
بنابراین، دیدگاه آمریکا این بود که باید سیاستی فعال برای ادغام این ملتهای کوچک در یک کمربند بهداشتی تحت کنترل ایالات متحده اتخاذ کند تا اتحاد جماهیر شوروی از بقیه جهان منزوی شود. بهزعم آمریکاییها، این امر تا حد محدودی میتوانست از طریق کمک نظامی انجام شود، اما بسیار مؤثرتر از طریق کمک اقتصادی و مالی، که در عمل به سلطه و کنترل میانجامید.
در این مقطع، منافع سیاسی و اقتصادی ایالات متحده در هم تنیده شد. در مارس 1951، معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک، جورج مکگی، اظهار داشت که شرکت نفت انگلیس و ایران، سهم مشروع ایران را پرداخت نمیکند و در نتیجه، مسئول بخش عمدهای از ناآرامیهای جاری بر سر نفت و بیثباتی اقتصادی کشور است.18
تا پیش از جنگ جهانی دوم، موقعیت ایالات متحده در خاورمیانه چندان قوی نبود. از نظر منابع نفتی، تنها 13 درصد از ذخایر خاورمیانه تحت کنترل آمریکا بود، در حالی که 80 درصد آن در اختیار بریتانیا قرار داشت. اما تا سال 1945، اوضاع تغییر کرد. سهم آمریکا به 55 درصد افزایش یافت، در حالی که سهم بریتانیا به 41 درصد کاهش یافت. پس از آن، معاملات کلانی بین شرکت نفت ایران و انگلیس و شرکتهای بزرگ آمریکایی انجام شد که کنترل آمریکا را بیش از پیش گسترش داد، همراه با رشد سریع تولید شرکت نفت عربی-آمریکایی (آرامکو) در عربستان سعودی. از دید آمریکاییها، حتی حذف شرکت بریتانیایی از ایران میتوانست مفید باشد و جایگزینی آن با یک شرکت آمریکایی، گزینهای ایدهآلتر محسوب میشد.19 اگر این اقدام تحت لوای «جلوگیری از کمونیسم» توجیه میشد، سایر جنبههای بحثبرانگیز آن نیز قابل چشمپوشی بود. رقابت انگلو-آمریکایی در خاورمیانه ناشی از احساس طبیعی بریتانیاییها نسبت به آنچه که ورود آمریکا به حوزههای سنتی نفوذشان تلقی میکردند، بود.20
نخستوزیر ایران، دکتر مصدق، در اکتبر 1951 برای ارائه پرونده ایران به نیویورک سفر کرد. دولت آمریکا از حضور او در ایالات متحده بهعنوان فرصتی استفاده کرد و مذاکرات فشردهای در اکتبر و نوامبر انجام شد. پس از جلسات شورای امنیت، گفتگوها در واشنگتن با دیپلماتهای بلندپایه آمریکایی آغاز شد که گاه دین اچسون و پل نیتزه نیز در آن حضور داشتند، اما عمده مذاکرات بین مصدق و جورج مکگی انجام شد. تخمین زده شد که مکگی در مجموع 72 ساعت با دکتر مصدق مذاکره کرده است. رئیسجمهور ترومن نیز در این گفتگوها مشارکت داشت.
در نهایت، مکگی و مصدق پس از تلاش فراوان، طرحی برای حل بنبست تدوین کردند که شامل موارد زیر بود:
(1)یک شرکت ملی نفت ایران تأسیس شود که مسئولیت اکتشاف، تولید و حملونقل نفت خام را بر عهده داشته باشد .


