بریتانیا دیگر یک قدرت جهانی قادر به اقدام مستقل نیست: بحران ملی شدن نفت انگلیس- ایران (Anglo – Iranian) به عنوان نمونهای که بریتانیا میبایست از آن در بحران کانال سوئز 1956 درس میگرفت
رابین زاهر تقریباً همه افراد مؤثر و با نفوذ در تهران را میشناخت. او بر این باور بود که سفارت بریتانیا در تهران باید خود را با ایرانیان بانفوذی همسو کند که منافع شخصیشان و منافع بریتانیا را یکی میدانستند. خانواده بانفوذ و ثروتمند رشیدیان توسط زاهر بهعنوان متحدان ایدهآل برای این هدف در نظر گرفته شدند. برادران رشیدیان، سیفالله، قدرتالله و اسدالله، ارتباط نزدیکی با بریتانیا داشتند. آنها بهطور منظم به بریتانیا سفر میکردند و یک سوییت خانوادگی در هتل گروسبنور هاوس داشتند.
برادران رشیدیان برای بریتانیا نقش حیاتی ایفا کردند، همانطور که در این فصل نشان داده خواهد شد. دیدگاه آنها درباره مصدق همانند نظر زاهر بود. ۲۹
زاهر رابطه نزدیکی با هربرت موریسون، وزیر امور خارجه حزب کارگر، داشت و مستقیماً زیر نظر او مأموریت خود را انجام میداد. موریسون نسبت به مصدق بیاعتنا بود و دستور داد زاهر سیاست داخلی ایران را دستکاری کرده و سقوط مصدق را سازماندهی کند. موریسون همچنین یک افسر ارشد سازمان MI6 به نام سی. ام. وودهوس را به تهران فرستاد تا تیمی با زاهر در سفارت بریتانیا برای اجرای این عملیات تشکیل دهد.
چون رابین زاهر پیش از وودهوس به ایران اعزام شده بود، اتحاد با برادران رشیدیان تا زمان ورود وودهوس به تهران در اوت ۱۹۵۱ دوباره برقرار شده بود. در طول جنگ جهانی دوم، برادران رشیدیان و زاهر با هم در ایران علیه نازیها همکاری میکردند. در واقع، از زمان جنگ شبکه آنها همچنان دستنخورده باقی مانده بود. آنها در دستکاری جمعیت و افکار عمومی مهارت داشتند. ۳۰
وودهوس، افسر ارشد MI6، از توانایی زاهر در جذب رشیدیان تحت تأثیر قرار گرفت، اما با گذشت زمان، زاهر را بهعنوان یک «آماتور خطرناک» از نظر عملیاتهای سری و پیچیده ارزیابی کرد. خود زاهر توان یا قاطعیت بیرحمانه لازم برای تکمیل برنامههای ضد مصدق خود را نداشت. شاید به دلیل طبع فلسفیاش، با شک و تردید در مورد مداخله دست به گریبان بود و شروع به زیر سؤال بردن خردمندی این اقدام کرد.
او کنترل ارتباط با برادران رشیدیان را به وودهوس واگذار کرد. سپس سی. ام. وودهوس به لندن پرواز کرد تا با مقامات وزارت امور خارجه مشورت کند. تا آن زمان، حزب محافظهکار در قدرت بود و آنتونی ایدن وزیر امور خارجه بود. وودهوس با ایدن دیدار کرد و از او مجوز گرفت تا عملیات مشترکی با سازمان سیا راهاندازی کند.
وودهوس، همراه با چند مقام دیگر وزارت خارجه، بلافاصله به واشینگتن رفت. او دریافت که آمریکاییها از ایده عملیات مشترک علیه مصدق رویگردان نیستند. سیا اعلام کرد که آماده بررسی بیشتر موضوع است. سی. ام. وودهوس برنامهریزی خود را ادامه داد تا انتخابات ریاستجمهوری آمریکا برگزار شود.
سیاست بریتانیا اکنون، به گفته سر پیرسون دیکسون، این بود که «دست را بازی کنیم تا بتوانیم موضع دولت جدید ژنرال آیزنهاور را در مورد مسئله نفت ایران بسنجیم.» ۳۱ تا زمان پیروزی دوایت دی. آیزنهاور در انتخابات ریاستجمهوری نوامبر ۱۹۵۲، وودهوس مراحل برنامهریزی سری را به پایان رسانده بود. پیروزی آیزنهاور، برای سیا چشمانداز رهبری فعالتری نسبت به دوره ترومن فراهم کرد.
همانطور که پیشتر در این مقاله توضیح داده شد، تا سال ۱۹۵۳ مصدق در میان متحدان خود حمایت خود را از دست داده بود و تنها حمایت حزب توده (حزب کمونیست ایران) را دریافت میکرد. موضع غیرقابل انعطاف مصدق، که در فصل قبل نشان داده شد، ترس از نفوذ کمونیستها در ایران، حمایت حزب توده از مصدق در سال ۱۹۵۳ و چالش شوروی، باعث شد دولت ایالات متحده سیاست خود را از دیپلماسی به مداخله تغییر دهد.


