بریتانیا دیگر یک قدرت جهانی قادر به اقدام مستقل نیست: بحران ملی شدن نفت انگلیس- ایران (Anglo – Iranian) به عنوان نمونهای که بریتانیا میبایست از آن در بحران کانال سوئز 1956 درس میگرفت
دولت آمریکا مصدق را به این نقطه رسیده میدید که بیش از حد بیثباتکننده است و برکناری او راهحل بحران خواهد بود. دولت جمهوریخواه جدید به ریاست دوایت آیزنهاور نگران تصرف ایران توسط کمونیستها و دسترسی غرب به ذخایر غنی نفت ایران بود. آیزنهاور به این نتیجه رسید که پاسخ بحران، مداخله و سرنگونی دولت مصدق است. این تصمیم همچنین با پایان یافتن جنگ کره و آزاد شدن نیروی انسانی بیشتر در غرب، تشویق شد.
در هر دو سوی اقیانوس اطلس، محافظهکاران در قدرت بودند. علاوه بر این، مدیران بریتانیایی و آمریکایی بر این باور بودند که ملیگرایی در بخشی از جهان که از نظر استراتژیک اهمیت دارد و هر دو دولت منافع مستقیم دارند، بسیار خطرناک است و نباید اجازه داده شود. وودهوس به همتایان خود در سیا اشاره کرد که اگر اقدامی علیه مصدق انجام نشود، ممکن است به زودی کودتای حزب توده (کمونیست) در ایران روی دهد.
در واشینگتن، سی. ام. وودهوس طرح خود برای کودتا در ایران را به سیا ارائه کرد. این طرح بر پایه سازماندهی خوب تأمین مالی شده برادران رشیدیان در تهران بود که، به گفته او، «شامل افسران ارشد ارتش و پلیس، نمایندگان و سناتورها، روحانیون، بازرگانان، سردبیران روزنامه و سیاستمداران باتجربه، همچنین رهبران جمعیتهای خیابانی» میشد، ۳۲ و همچنین پیوند دیرینه بریتانیا با رهبران قبیلهای در جنوب ایران.
در حالی که وودهوس در واشینگتن بود، با کرمیت روزولت ملاقات کرد، نوه تئودور روزولت، رئیسجمهور سابق آمریکا. کرمیت روزولت مسئول عملیات سیا در خاورمیانه بود و تازه از تهران رسیده بود. وودهوس پیشنهاد بریتانیا را به او ارائه کرد. روزولت پاسخ داد که «او نیز در همان مسیر فکر کرده و از ایرانیان بانفوذ پیشنهاد حمایت دریافت کرده است». ۳۳
در طول پاییز و زمستان ۱۹۵۲، طرح عملیات مخفیانه مشترک آنگلو-آمریکایی علیه مصدق آغاز شد، اما تا ژوئیه ۱۹۵۳، دولت آیزنهاور تصمیم قطعی برای اجرای آن نگرفته بود. جان فاستر دالز، وزیر امور خارجه آمریکا، ریاست جلسهای در واشینگتن را برعهده داشت و چراغ سبز داد.
در این مرحله، وضعیت کنایهآمیزی در بریتانیا ایجاد شد. همانطور که قبلاً ذکر شد، کنایهآمیز است که این دستور سرنگونی مصدق از طریق عملیات مخفیانه در ابتدا توسط هربرت موریسون، وزیر خارجه حزب کارگر، داده شد، اما آنتونی ادن، وزیر خارجهٔ محافظهکار، با وجود ناراحتی از ملیشدن نفت ایران، در واقع به همان اندازه یک وزیر خارجه کارگر، نسبت به تأیید چنین عملیاتی مردد بود. به نظر ادن، این نوع عملیات «مستقیم، آشکار و پرخطر» بود. ۳۴ او به چرچیل گفت: «آمریکاییها دائماً مشتاق انجام کاری هستند.» ۳۵
حمایتی که نخستوزیر ایران، دکتر مصدق، از حزب توده دریافت میکرد، تا تابستان ۱۹۵۳، نگرانیها درباره نفوذ کمونیستها در ایران، وضعیت سیاسی متلاطم کشور و ترس از چالش شوروی، باعث شد سیاست آمریکا نسبت به مصدق تغییر کند، همانطور که پیشتر توضیح داده شد.
در نهایت، ادن نیازی به تأیید عملیات نداشت، زیرا در طول این زمان تحت عمل جراحی کیسه صفرا بود و تا اکتبر ۱۹۵۳ به وزارت امور خارجه بازنگشت. این نخستوزیر، وینستون چرچیل، بود که چراغ سبز نهایی را صادر کرد.
چرچیل همیشه در سیاستهای کلان نفت ایران دخیل بوده است. او نقش مهمی در تبدیل نیروی دریایی سلطنتی از زغالسنگ به نفت داشت. علاوه بر این، چرچیل در خرید اکثریت سهام شرکت نفت ایران و انگلیس توسط دولت بریتانیا نقشی حیاتی ایفا کرد. بنابراین، علاقهٔ او به سیاست قدرت نفت ایران بسیار پیش از جنگ جهانی اول آغاز شد.


