راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم
اگر دولتی صرفاً بر قدرت نظامی تکیه کند، دچار ضعف و آسیبپذیری جدی خواهد بود. از اینرو، برای تمامی کسانی که در مصدر قدرت قرار دارند، ضروری است که موقعیت آنان از سوی کسانی که تحت سلطهی آنها هستند، مشروع و برحق شناخته شود. در جوامع مدرن، مشروعیت سیاسی از طریق نظام حزبی رقابتی و مبتنی بر انتخابات آزاد (یک نفر، یک رأی)حاصل میگردد. در کشورهایی که دارای نظام سلطنتی هستند، تحقق دموکراسی مستلزم آن است که آن سلطنت، مشروطه باشد؛ چنانکه در مورد بریتانیا صدق میکند.
در سال 196۳، دو دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، پروفسور آلموند و وربا، پیمایشی در زمینهی آنچه «فرهنگ مدنی» نامیدند، در پنج کشور ایاالت متحده، بریتانیا، جمهوری فدرال آلمان، ایتالیا و مکزیک انجام دادند. در جریان این پژوهش، آنها نظرسنجیهایی را درباره موضوعات مرتبط در میان شهروندان این کشورها صورت دادند. در پاسخ به این پرسش که «در کدام جنبههای زندگی ملی بیشترین میزان غرور و افتخار را احساس میکنند»، دریافتند که در بریتانیا ٪۳۳ پاسخدهندگان، ساختار حکومتی کشور خود را نام بردند. افزون بر این، بیش از نیمی از شرکتکنندگان باور داشتند که کارمندان دولت به مسائل فردی آنان با جدیت رسیدگی میکنند، و سهچهارم نیز معتقد بودند که نیروی پلیس چنین خواهد کرد. دوسوم پاسخدهندگان همچنین بر این باور بودند که آنها قادرند بر سیاستهای ملی تأثیر بگذارند، چهارپنجم معتقد بودند که کارمندان دولت با آنها بهطور عادلانه برخورد میکنند، و نهدهم نیز به عدالتورزی نیروی پلیس باور داشتند. 1
میتوان گفت که، بر اساس استانداردهای بینالمللی، این نسبتها بسیار چشمگیر هستند. در مقابل، در ایتالیا تنها دو و نیم درصد از جمعیت به سازوکارهای حکومتی خود اشاره کردند و در آلمان نیز این رقم تنها چهار درصد بود. الگوی حکومت لیبرال-دموکراتیک در بریتانیای کبیر نمونهای برجسته بهشمار میآید. این نظام بهطور تاریخی تثبیتشده و دیرپا بوده است و دولتهایی که در بستر آن شکل میگیرند نیز از همین پایداری برخوردارند. با وجود آنکه قوه مجریه از اختیارات گسترده و تواناییهای اجرایی قابل توجهی برخوردار است، با این حال، ساختار کلی حکومت نمایانگر اراده عمومی و دارای حساسیت لیبرال نسبت به حقوق اقلیتهاست.
دو عامل را میتوان دلیل پایداری طولانی مدت این رژیم سیاسی دانست: نخست، یکنواختی نسبی ساختار اجتماعی که پیشتر در فصل نخست مورد بررسی قرار گرفت؛ و دوم، مهمتر از آن، ویژگیهای نظامی حزبی حاکم بر این کشور.
احزاب سیاسی نخست وزیر و دولت وقت را، به همراه رهبر اپوزیسیون و کابینه سایه او، فراهم میسازند. آنان عاملان تضمین حمایت پارلمان از دولت به شمار میآیند. همچنین به عنوان سخنگو و مجرای ارتباطی گروههای فشاری متعدد در جامعه ایفای نقش میکنند. ۲ احزاب، در فواصل زمانی معین، تیمهای رقیب را در انتخابات سراسری پدید میآورند. همزمان، این نهادها پیوند میان رای دهندگان با نمایندگانشان در پارلمان و به تبع آن، با خود پارلمان و دولت را برقرار میسازند.
احزاب تنها بیانگر منافع و دیدگاههای حامیان خود نیستند، بلکه نقش مهمی در شکل دهی و افکار عمومی نیز بر عهده دارند. علاوه بر آن، خود احزاب نیز به توسعه واحدهای تبلیغاتی و تیمهای پژوهشی کارآمدتر و فراگیرتر پرداختهاند. ۳
کارکرد صحیح نظامی حزبی مبتنی بر فرضهایی است: هیچ اکثریت حزبی نباید دائمی باشد؛ همچنین باید سطحی معین از مدارا میان احزاب برقرار باشد. هر حزب باید اصول بنیادین قانون اساسی را بپذیرد و بدان پایبند باشد؛ به طور تنگاتنگ به یکدیگر وابستهاند و وجود آنها به صورت مجزا ممکن نیست. ۴
رهبر حزب اکثریت در مجلس عوام بریتانیا، دولت را تشکیل میدهد و عنوان نخست وزیر به عهده میگیرد. نخست وزیر مقتدرترین عضو در ساختار حکومتی بریتانیاست. «او مشاور اصلی تاج و تخت محسوب میشود و بخش اعظم اختیارات قانون اساسی متعلق به سلطنت را عمال میکند. همچنین، وی وظیفه دارد سیاست گذاری را هدایت کرده و به عنوان میانجی اصلی میان گروههای متعارض درون حزب خود و نیز میان حزبش و بدنه رای دهندگان ایفای نقش نماید.» ۵ با این حال، نباید از نظر دور داشت که اگر نخست وزیر خواهان تداوم بقای دولت باشد، همواره باید رضایت همکاران و حامیانش را نیز در نظر داشته باشد. افزون بر این، نخست وزیر مانند دیگر وزرا، مقید به هنجارهای مسئولیت پذیری فردی و جمعی وزارتی است.


