راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم

راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم

در دوران این نهاد جمعی که تمامی وزرا به طور مشترک در قبال سیاست گذاری پاسخگو هستند (یا آن گونه که در گفتار عامه رایج است، « دولت »)، شورای درونی‌ای از وزرا به نام کابینه وجود دارد. کابینه، نهاد سیاست گذاری اصلی و محرک اولیه تصمیم‌گیری‌های دولتی است. این نهاد متشکل از نخست وزیر و گروهی متشکل از حدود ۲۰ وزیر دیگر است که ریاست وزارت‌خانه‌های کلیدی مانند وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و کشورهای مشترک المنافع، خزانه داری، وزارت کشور و… را به عهده دارند.

در مجلس عوام، کابینه با اپوزیسیون، که خود دارای «کابینه سایه» است، وارد گفتگو می‌شود. کابینه، با رعایت حدودی که دستاوردهای صوب مجلس تعیین کرده‌اند، کنترل زمانبندی جلسات مجلس را در دست دارد، بیشتر قوانین و تمامی لوایح مالی را پیشنهاد می‌کند و مدیریت امور اجرایی روزمره کشور را نیز به عهده دارد. «کابینه باید همواره رضایت اعضای رده پایین حزب حاکم را جلب کند، هرچند که شور و شعف ناشی از حضور در جناح حاکم مجلس، خود موجب رضایت نسبی سه چهارم از نمایندگان است. از سوی دیگر، کابینه با اپوزیسیون مواجه است و امروزه گفتگوهای اصلی دولت عمدتاً با این اقلیت مجلس انجام می‌پذیرد.» ۶

هر یک از اعضای کابینه به طور فردی در برابر مجلس عوام پاسخگو هستند؛ هم در قبال جنبه‌های خاص مسئولیت‌های وزارتی شان و هم در زمینه رفتار شخصی. «چنانچه وزیری مرتکب خطای شخصی شود (همچون ماجرای آقای پرافومو در سال ۱۹۶۳) یا در اداره وزارتخانه‌اش دچار ناکارآمدی گردد (همانند سرتوماس داگیل در ۱۹۵۴) و مجلس بر آن شود که او باید استفادهد و کابینه نیز حاضر به دفاع از او نباشد، آن وزیر ممکن است ناگزیر به استعفا شود، هرچند که این عرف بیشتر در نقض آن، مورد استناد قرار گرفته تا در اجرای واقعی‌اش.»

با این حال، در حوزه سیاست گذاری، تمامی اعضای کابین مسئولیتی جمعی بر عهده دارند: «یا همه با هم بمانند یا همه با هم بروند». وزیری که با سیاستی مخالف باشد، یا باید آن را تحمل کند یا استعفا دهد. رازداری در روند تصمیم گیری‌های کابینه، اجرای عملی اصل مسئولیت جمعی را امکان‌پذیر می‌سازد. ۷

اپوزیسیون به مثابه ازوکاری درونی برای اعمال نظارت و موازنه بر دولت عمل می‌کند. «اپوزیسیون دارای ۵ ویژگی برجسته و پنج کار مشخص است: این احاد سازمان یافته، دائمی و نماینده (تقریبا نیمی از ملت است که انتظار دارند از منافعشان دفاع کند)؛ در انتخاب موضوعات قابل طرح برای مباحثه مشارکت دارد؛ و در نهایت، آلترناتیو یا جایگزینی برای گروه حاکم به شمار می‌آید.» ۸ در صورتی که دولت از توانایی حفظ قدرت باز بماند و سقوط کنند، این اپوزیسیون است که زمان امور را در دست خواهد گرفت. «این همان منطق نظام دو حزبی است. نظامی با بازی حاصل جمع صفر: هر آنچه جناح حاکم از دست دهد، جناح مخالف به دست می‌آورد: “هرچه سهم من بیشتر باشد، سهم تو کمتر است”.» ۹

برای مدت زمان قابل توجهی، بریتانیا به تناوب توسط حزب محافظه‌کار یا حزب کارگر اراده شده است. نظام دو حزبی برای نخستین بار به دلایل تاریخی در قرن هفدهم شکل گرفت؛ و تا امروز حفظ شده است، بخشی به واسطه نظام انتخاباتی که احزاب اقلیت را مجازات می‌کند، ۱۰ مانند ائتلاف لیبرال – سوسیال دموکرات در انتخابات سراسری سال ۱۹۸۷. «با این حال، این نظام همچنان پابرجاست زیرا واجد ویژگی‌های ارزشمند تلقی می‌شود.» ۱۱

افزون بر این، می‌توان اذعان کرد که نظام دو حزبی در واقع کلید درک نحوه کارکرد واقعی قانون اساسی بریتانیاست؛ زیرا شش ویژگی عمده را پدید می‌آورد: « تقریباً اطمینان از اینکه یکی از احزاب کثریت شکل می‌گیرد؛ ثبات کابینه به واسطه تضمین اکثریت پارلمانی اش؛ تداوم آن تا پایان دوره قانون پارلمان؛ مسئولیت پذیری بی‌ابهام ابینه در قبال تمام آنچه طی این دوره رخ می‌دهد؛ و ارائه گزینه‌ای روشن به رای دهندگان میان حزب حاکم و اپوزیسیون.» ۱۲

نخبگان سیاسی حزب کارگر و حفاظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!