راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم

راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم

دومین دلیل برای انتخاب هند به‌عنوان مطالعه موردی آن است که مسئله هند به‌راستی به موضوعی فوری و حیاتی برای دولت کارگر تبدیل شده بود و از این‌رو آنان ناگزیر بودند با آن به‌طور جدی مواجه شوند. این امر به این دلیل بود که وضعیت در هند روزبه‌روز خطرناک‌تر می‌شد.

برای دهه‌ها انتقال نهایی قدرت به هند پیش‌بینی شده بود، اما حتی تا سال ۱۹۳۹ نیز سرعت اعطای استقلال به هندی‌ها قابل تصور نبود. خصومت میان هندوها و مسلمانان، و ناتوانی کنگره و دیگر احزاب هندی در تضمین ثبات داخلی یا مقاومت در برابر تجاوز خارجی، شواهد قانع‌کننده‌ای به نظر می‌رسید که نشان می‌داد تا مدتی طولانی تحول چشمگیری در زمینه استقلال هند رخ نخواهد داد. در نامه‌ای در سال ۱۹۳۹، وزیر امور هند، لرد زتلند، به نایب‌السلطنه، لرد لینلیتگو، ابراز نظر کرده بود که روند پیشرفت «بیشتر شبیه حرکت درشکه‌ای کند خواهد بود تا قطاری سریع‌السیر»، ۲۹ و با وجود آن‌که پس از آغاز جنگ در این قضاوت تردید کرده بود، لرد لینلیتگو همچنان از این اندیشه شگفت‌زده بود که بریتانیا «به‌طور جدی تخلیه هند را در هر بازه زمانی قابل‌ملاحظه‌ای در نظر بگیرد.» ۳۰

با این حال، رهبران هندی در حال از دست دادن صبر خود بودند و در مطالباتشان برای خودگردانی هرچه فعال‌تر می‌شدند. آنان هیچ تمایلی نداشتند که به‌طور نامحدود در انتظار بمانند. جنگ جهانی دوم بی‌تردید مبارزه هندی‌ها برای جدایی از امپراتوری بریتانیا را تشدید کرد. «در آغاز آن جنگ، نایب‌السلطنه با اشتباهی به‌طرزی مضحک نابخردانه، بدون مشورت با حتی یک هندی، از جانب هند اعلام جنگ کرد، در حالی که از نظر حقوقی اختیار این کار را داشت.» ۳۱

راجِ سفید در اوایل دهه ۱۹۴۰ دریافت که عمرش به شماره افتاده است؛ زیرا با شعله‌ور بودن جنگ در اروپا، توانایی بریتانیا برای دفاع از امپراتوری آسیایی خود زیر سؤال رفته بود و در برابر تهدید ژاپن، اتکا به حمایت و نیروهای هندی روزبه‌روز افزایش می‌یافت. از این‌رو، وعده اعطای مقام دومینیون به هندی‌ها پس از پایان جنگ داده شد و در سال ۱۹۴۲ سر استافورد کریپس پیشنهادهای مفصلی ارائه کرد. در همان سال، تصرف مستعمرات بریتانیا در خاور دور توسط ژاپن، به‌ویژه سنگاپور و برمه، کمک هند را در برابر خطر تهاجم به این کشور حیاتی ساخت.

با این حال، هم حزب کنگره که عمدتاً هندو بود و هم مسلم لیگ، پیشنهادهای سر استافورد کریپس را رد کردند. کنگره به‌ویژه به توصیه کریپس مبنی بر اینکه ایالات بتوانند از دومینیون پیشنهادی خارج شوند اعتراض داشت، در حالی که مسلم لیگ از زاویه‌ای کاملاً متفاوت آن را رد کرد، زیرا طرح مذکور تشکیل یک دولت مستقل مسلمان را در نظر نگرفته بود. گاندی به‌طور خاص با درخواست خود مبنی بر اینکه بریتانیا فوراً هند را ترک کند — حتی اگر این امر به هرج‌ومرج یا تسلط ژاپنی‌ها بینجامد — در ناکامی مأموریت کریپس نقش داشت. روشن بود که بریتانیا نمی‌توانست با چنین خواسته‌ای موافقت کند، و هنگامی که پس از آغاز کارزار «هند را ترک کنید» بی‌نظمی گسترده‌ای پدید آمد، تا اواسط سال ۱۹۴۳، ۳۶ هزار نفر از جمله گاندی زندانی شدند.

با پایان جنگ، آشکار شد که استقلال هند را نمی‌توان به تأخیر انداخت؛ اما مانعی وجود داشت. وحدتی که بریتانیا به کشور بخشیده بود، بعید بود پایدار بماند. از سال ۱۹۴۰، محمدعلی جناح نظریه «دو ملت» را دنبال می‌کرد و تحت رهبری او، ایجاد پاکستانِ مستقل به سیاست سرسختانه مسلم لیگ بدل شده بود. در مقابل، هندوها تمایلی به پذیرش تقسیم کشور نداشتند. گاندی و نهرو معتقد بودند شکاف فرقه‌ای اساساً مسئله‌ای داخلی است که هندی‌ها پس از دستیابی به خودگردانی آن را حل خواهند کرد. گاندی پیش‌بینی می‌کرد که پس از دستیابی به آزادی، «یافتن یک راه‌حل موقت آسان خواهد بود.» ۳۲ نهرو، که فردی لاادری و آرمانش یک دولت سکولار بود، هرگز کشوری تقسیم‌شده بر اساس مرزهای دینی را متصور نبود. به‌طور کلی، کنگره باور داشت که این تعارضات از سوی بریتانیا و با نیت آگاهانه «تفرقه بینداز و حکومت کن» تحریک می‌شود.

در مارس ۱۹۴۶، دولت کارگر بریتانیا هیئتی از کابینه را به هند اعزام کرد که متشکل بود از لرد پثیک-لارنس، وزیر امور هند؛ سر استافورد کریپس، رئیس وقت هیئت بازرگانی؛ و ا.و. الکساندر، نخستین لرد دریاداری. هدف این هیئت آن بود که با پیشنهاد تشکیل فوری یک دولت موقت به‌عنوان مقدمه‌ای برای استقلال، میان کنگره و مسلم لیگ به توافقی دست یابد. اما این طرح بریتانیایی از سوی مسلم لیگ رد شد.

این پیشنهاد توصیه می‌کرد که تمامی مناصب در اختیار هندی‌ها قرار گیرد و به‌عنوان راه‌حلی بلندمدت، یک دولت فدرال ایجاد شود که در آن دولت مرکزی مسئول امور خارجه، دفاع و ارتباطات باشد و سایر امور به دولت‌های ایالتی واگذار گردد. ویژگی مهم این فدراسیون، سازمان‌دهی ایالات در سه گروه بود: یک گروه عمدتاً هندو و دو گروه عمدتاً مسلمان. با این حال، مسلم لیگ این بار مدعی شد که بریتانیا جانب هندوها را گرفته است. از این رو، رهبر مسلم لیگ، محمدعلی جناح، در اوت ۱۹۴۶ اقدام مستقیم را برای دستیابی به یک دولت مستقل مسلمان آغاز کرد. این کارزار با شورش‌های فرقه‌ای در کلکته آغاز شد که به کشته شدن ۴۰۰۰ نفر و زخمی شدن ۱۰ هزار نفر انجامید. در اوایل سپتامبر، شورش‌ها در بمبئی گسترش یافت؛ در اکتبر، ویرانی و ناآرامی در بنگال شرقی به مهاجرت هندوها انجامید؛ و در اکتبر و نوامبر، کشتار گسترده مسلمانان در بیهار رخ داد.

در اوایل سال ۱۹۴۷، لرد ویول، نایب‌السلطنه، به این نتیجه رسید که امکان تشکیل یک دولت مرکزی واحد در هند وجود ندارد. بنابراین به دولت بریتانیا توصیه کرد یا دست‌کم برای یک دهه دیگر قدرت را حفظ کند، یا آن را به‌صورت تجزیه‌شده به استان‌های مختلف منتقل سازد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!