راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم
نشان دادهام که فرایند پاسخگویی در نظام سیاسی بریتانیا چگونه است و اینکه همه سیاستها پیش از اجرا مورد بحث قرار میگیرند. اکنون میتوانم به نگرشها و ایدههای سیاستی دستههای مختلف نخبگان سیاسی بریتانیا که در فرایند استعمارزدایی از ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۳ درگیر بودند بپردازم، با این هدف که ببینیم آنان چگونه در پی حفظ منافع ملی بریتانیا بودند. بررسی من با سیاستهای کابینه حزب کارگر در قبال استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا آغاز میشود و اینکه چگونه پیش آمد که رهبران کارگر خود را با این مسئله روبهرو دیدند و آن را به شیوهای که انجام دادند مدیریت کردند.
«متفقین» ژاپن را در خاور دور و آلمان را در اروپا شکست داده بودند. ارتشهای مهاجم آمریکا، بریتانیا و شوروی اروپای شرقی و اروپای غربی را آزاد کرده بودند. نیروهای مقاومت درون کشورهای اروپایی نیز نقش مهمی در پیروزی ایفا کرده بودند. «بریتانیا، امپراتوریاش و هر آنچه نمایندگی میکرد، پیروز شده بود. اگر امپراتوری بریتانیا و کشورهای مشترکالمنافع آن هزار سال دوام آورند، مردم همچنان خواهند گفت این بهترین ساعت آنان بود»، این سخن را نخستوزیر زمان جنگ، وینستون چرچیل، در سال ۱۹۴۰ بیان کرد، زمانی که به نظر میرسید هیچ چیز قادر به ایستادگی در برابر هیتلر و نیروهای پیروزش نیست.۱۳
در بریتانیا، پارلمانی که در سال ۱۹۳۵ انتخاب شده بود، در طول جنگ همچنان به کار خود ادامه داد. ماهیت آن تقریباً بر پایه یک آتشبس حزبی شکل گرفته بود: «چنین درک میشد که اگر کرسیای خالی شود، نامزد حزبی که پیشتر آن را در اختیار داشت، از سوی نامزدهای دیگر احزاب اصلی به چالش کشیده نخواهد شد.» ۱۴ این وضعیت برای همه محبوب نبود. این امر به ظهور یک حزب مشترکالمنافع و نامزدی افراد مستقل انجامید که خود را ملزم به پذیرش آتشبس نمیدانستند؛ و در تعدادی از موارد در انتخابات میاندورهای موفق شدند. از سوی دیگر، «محافظهکاران با تنگناهای دهه ۱۹۳۰ و با تلاشها برای دلجویی از دیکتاتورها میان سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۸ مرتبط دانسته میشدند. ۱۵ آشکار بود که انتخابات عمومی نمیتوانست به تعویق بیفتد.»
در ۲۱ مه، اتلی نامهای به چرچیل فرستاد و اعلام کرد که «میان احزاب اختلافات حادی وجود دارد، بهویژه درباره سیاست اقتصادی.» ۱۶ از اینرو، اتلی پیشنهاد برگزاری انتخابات در پاییز را مطرح کرد. پاسخ چرچیل ارائه استعفای خود به پادشاه بود. چهار ساعت بعد او دوباره احضار شد و از او خواسته شد دولت جدیدی تشکیل دهد. او این مأموریت را پذیرفت و درخواست انحلال پارلمان کرد که مورد موافقت قرار گرفت. بریتانیا برای نخستین بار از نوامبر ۱۹۳۵، در ۵ ژوئیه ۱۹۴۵ به پای صندوقهای رأی در یک انتخابات عمومی میرفت.
نتیجهای که در ۲۶ ژوئیه اعلام شد نشان داد که «محافظهکاران بزرگترین شکست خود را از زمان پیروزی قاطع لیبرالها در سال ۱۹۰۶ متحمل شدهاند. حزب کارگر ۱۶۶ کرسی از محافظهکاران به دست آورد و هیچیک را از دست نداد. کارگر در مجموع ۳۹۳ کرسی و ۴۸٫۰ درصد آرا را کسب کرد، در مقایسه با ۱۵۴ کرسی و ۳۸٫۱ درصد در سال ۱۹۳۵.» ۱۷ در مجموع، با در نظر گرفتن ائتلاف ملی و لیبرالها، چرخش آرا به سوی کارگر ۱۱٫۸ درصد بود و حزب کارگر با اکثریت کلی ۱۴۷ کرسی باقی ماند.
در سال ۱۹۴۵ دولت کارگر به رهبری کلمنت اتلی، امپراتوری عظیم و پیچیدهای را به ارث برد. به نظر میرسید امپراتوری بریتانیا بار دیگر سالم از یک چالش بنیادین بیرون آمده است، اما در واقع چنین نبود. تأثیر جنگ جهانی بر بریتانیا بدهی عظیمی بود که عمدتاً به ایالات متحده تعلق داشت. افزون بر این، برآوردها نشان میداد که ۱۰ درصد از ثروت پیش از جنگ بریتانیا—یا اگر خروج سرمایهها نیز لحاظ شود، دستکم یکچهارم آن—از دست رفته بود. مهمتر از همه، بریتانیا تنها قادر بود بخش اندکی از واردات مورد نیاز خود را، هم برای بقای جاری و هم برای بازسازی رفاه اقتصادیاش، تأمین مالی کند. «از طریق وام-اجاره و توانایی ایجاد بدهیهای عظیم نزد اعضای حوزه استرلینگ، در طول جنگ امکان آن فراهم شده بود که بخش بزرگی از صنایع صادراتی پیشین به تولیدات جنگی اختصاص یابد، بهگونهای که در پایان سال ۱۹۴۴ صادرات آن تنها حدود یکسوم حجم پیش از جنگ بود.» ۱۸
در مورد نیازهای وارداتی، این نیازها همانند سال ۱۹۳۸ باقی مانده بود، افزون بر این واقعیت که شرایط مبادله نیز به زیان بریتانیا تغییر کرده بود؛ «درآمدهای نامرئی به دلیل از دست رفتن یکچهارم ناوگان بازرگانی و نقد کردن بیش از یک میلیارد پوند سرمایهگذاری خارجی کاهش یافته بود. بدهیهای خارجی بریتانیا تا میانه سال ۱۹۴۵ به نزدیک ۳٫۵ میلیارد پوند رسیده بود—افزایشی هفتبرابری—در حالی که ذخایر آن کمتر از ۵۰۰ میلیون پوند بود.» ۱۹
بر اساس محاسبات، طی سه سال بعد، پیش از آنکه بریتانیا بتواند در عرصه بینالمللی دخل و خرج خود را متعادل کند، دستکم ۱٫۲۵ میلیارد پوند بدهی دیگر ایجاد میشد. افزون بر این، با توجه به تغییرات فراوان در وضعیت اقتصادی کشور، «انتظار میرفت که برای دستیابی به توانایی پرداخت درازمدت، حجم صادرات بریتانیا باید دستکم ۵۰ درصد بیش از پیش از جنگ باشد. این رقم بعدها به ۷۵ درصد بازنگری شد. با این حال، در ژوئن ۱۹۴۵، نه کمتر از ۴۵ درصد از نیروی کار قابلاشتغال کشور هنوز بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت تلاش جنگی بود. تبدیل اقتصاد به نیازهای زمان صلح بهسختی آغاز شده بود.» ۲۰ در نتیجه، «ثمرات مادی پیروزی چندان مشهود نبود.» ۲۱


