راهبردهای محفل نخبگان سیاسی امپرالیستی برای محافظت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم
دولت بریتانیا این توصیه را نپذیرفت. لرد ویول فراخوانده شد و در سال ۱۹۴۷ لرد مونتباتنِ برمه بهعنوان آخرین نایبالسلطنه جایگزین او گردید. لرد مونتباتن اعتبار پیوندهای سلطنتی و سابقه نظامی خود را با خود به این مقام آورد (او فرمانده عالی نیروهای متفقین در جنوبشرق آسیا بود). افزون بر این، از حس دیپلماتیک پرورشیافته و توانایی تصمیمگیری برخوردار بود و با دولت اتلی در بسیاری از مسائل رابطهای خوب داشت. در مورد لرد ویول، اتلی در زندگینامه خود نوشت: «من احترام زیادی برای لرد ویول قائل بودم… اما گمان نمیکردم بتواند راهحلی بیابد. فکر نمیکردم او و هندیها بتوانند واقعاً یکدیگر را درک کنند. برای یک سیاست جدید، مردان جدیدی لازم بود.» ۳۳
انتصاب لرد مونتباتن بهمنزله پایان دادن به حاکمیت بریتانیا در هند بود. او کار خود را با بازنگری در نقاط توافق و اختلاف میان رهبران هندی آغاز کرد. این اقدام یک تحقیق رسمی نبود، بلکه تلاشی از سوی نایبالسلطنه برای درک بیمها و امیدهایی بود که ذهن رهبران هندی را به خود مشغول کرده بود. در این بررسی، مونتباتن در قبال مسلم لیگ کمترین موفقیت را داشت. محمدعلی جناح در آغاز نخستین دیدارشان به او گفت: «فقط با یک شرط وارد مذاکره میشوم.» ۳۴
مونتباتن فوراً سخن او را قطع کرد و گفت: «آقای جناح، من آماده نیستم درباره شروط یا حتی وضعیت کنونی بحث کنم، مگر آنکه فرصت داشته باشم ابتدا با شما آشنا شوم و بیشتر درباره شخصیت شما بدانم.» در دیدارهای میان آخرین نایبالسلطنه و جناح دستاورد چندانی حاصل نشد؛ امری که ناشی از شیوه سازشناپذیر جناح و کمتجربگی او در مذاکرات سخت بود. با این حال، نایبالسلطنه در تعامل با کنگره موفقیت قابلتوجهی به دست آورد. ۳۵
مونتباتن ظرف دو هفته پس از ورودش به هند در مارس ۱۹۴۷ به این نتیجه رسید که «نیاز به یافتن راهحل بسیار فوریتر از آن چیزی است که در لندن تصور میشد، و مهلت ژوئن ۱۹۴۸ نهتنها کوتاه نیست، بلکه بسیار دور است.» ۳۶ از این رو، او تاریخ خروج را به اوت ۱۹۴۷ جلو انداخت. این اقدام از بروز یک جنگ داخلی خونین در شبهقاره هند جلوگیری کرد. این تصمیم همچنین شامل اجرای طرح تقسیم برای پاسخگویی به خواست مسلم لیگ، یعنی ایجاد دولت پاکستان، بود.
برای نظارت بر روند تقسیم، هم کنگره و هم مسلم لیگ در یک اداره موقت همکاری کردند. در اوایل ژوئن، طرح تقسیم برای تشکیل دو دولت جدید هند و پاکستان بهطور رسمی اعلام شد. در ژوئیه ۱۹۴۷، «قانون استقلال هند» با شتاب از پارلمان بریتانیا گذرانده شد. در ۱۵ اوت ۱۹۴۷، هند و پاکستان استقلال خود را به دست آوردند. پاکستان از بنگال شرقی، پنجاب غربی، سند و بلوچستان تشکیل شد. در نهایت حدود ۸۰ میلیون نفر در پاکستان و ۳۲۰ میلیون نفر در هند قرار گرفتند. مهاجرت گستردهای از هندوها از سرزمینهای اختصاصیافته به پاکستان و از مسلمانان از قلمرو هند صورت گرفت. مهاراجهها، راجهها و نظامها نیز به مناسبترین یکی از دولتهای جدید پیوستند.
در پاکستان، محمدعلی جناح به مقام فرماندار کل رسید. لرد مونتباتن برای مدتی کوتاه بهعنوان فرماندار کل هند خدمت کرد؛ جایی که جواهر لعل نهرو نخستوزیر شد. گاندی، که تودهها را پشت سر کنگره بسیج کرده و تا واپسین لحظه برای جلوگیری از خشونتهای فرقهای مبارزه کرده بود، پنج ماه پس از استقلال به دست یک افراطی هندو ترور شد. جناح نیز در اواخر سال ۱۹۴۹ درگذشت.
چنانکه در فصل سوم این رساله نشان داده شد، در سال ۱۹۴۹ یک سازش دیگر به سبک بریتانیایی شکل گرفت. اگرچه هندیها تصمیم گرفتند در کشورهای مشترکالمنافع باقی بمانند، اما خواهان تبدیل شدن به جمهوری بودند. برای انطباق این مطالبه با عضویت در مشترکالمنافع، دولت بریتانیا با مشورت نخستوزیران کشورهای مشترکالمنافع در کنفرانس ۱۹۴۹، فرمول تازهای ارائه کرد. نوآوری اصلی، توصیف پادشاه بریتانیا بهعنوان «رئیس مشترکالمنافع» بود. بدین ترتیب، دو سال پس از استقلال، امکان آن فراهم شد که هند عنوان پادشاه بریتانیا را به این شکل تعدیل کند، مشروط بر آنکه منافع مشترکالمنافع حفظ شود. هند از نظر اقتصادی برای بریتانیا اهمیت داشت و از اینرو لندن کوشید رابطهای نزدیک با آن کشور را حفظ کند.
پیشرفت بهسوی استقلال هند، همانگونه که پیشبینی شده بود، راه را برای دیگر مستعمرات — نخست در آسیا، سپس در آفریقا و سرانجام در سایر مناطق — برای حرکت بهسوی استقلال گشود. در آسیا، روندهای بعدی استقلال در برمه و سیلان رخ داد. در مورد برمه، این کشور هرگز به بریتانیا اجازه نداد پس از شکست ژاپنیها بهطور کامل سلطه خود را بازگرداند. میتوان گفت شکست ناگهانی بریتانیا در سنگاپور در سال ۱۹۴۲ انگیزهای برای همه مستعمرات شد تا برای استقلال خود مبارزه کنند. پروفسور کارینگتون چنین بیان کرده است: «تصرف سنگاپور توسط ژاپنیها در فوریه ۱۹۴۲ برای کشورهای مشترکالمنافع و امپراتوری در مجموع، و در نتیجه برای بریتانیا بهعنوان یک قدرت امپریالیستی، فاجعهای بهمراتب بزرگتر از تخلیه دانکرک بود.» برمه در ژانویه ۱۹۴۸ به جمهوری تبدیل شد و از مشترکالمنافع خارج گردید.


