بازگشت حزب محافظه‌کار به قدرت در ۱۹۵۱ و بحران ملی‌سازی شرکت نفت انگلیس–ایران.

بازگشت حزب محافظه‌کار به قدرت در ۱۹۵۱ و بحران ملی‌سازی شرکت نفت انگلیس–ایران.

نخست‌وزیر ایران از ابتکار جدید بانک بین‌المللی ناراضی بود و در آستانه قطع مذاکرات قرار داشت. با این حال، به‌دلیل مداخله مجلس سنا، هیئت بانک بین‌المللی تصمیم گرفت که عزیمت خود را به تأخیر بی‌اندازد. درنتیجه، یک کمیته فرعی ایرانی پیشنهادهای جدیدی را به هیئت بانک بین‌المللی ارائه داد. این هیئت در 20 فوریه 1952 به لندن رفت تا این پیشنهادها را با مقامات بریتانیایی بررسی کند.

هکتور پرودهوم، مدیر دپارتمان وام‌های بانک بین‌المللی، به تهران بازگشت، درحالی‌که رابرت گارنر، معاون رئیس بانک، به واشنگتن بازگشت. پرودهوم نه‌تنها پاسخ رد بریتانیا به پیشنهادهای ایران را به همراه داشت، بلکه نسخه بازنگری‌شده‌ای از پیشنهادهای پیشین بانک را نیز ارائه کرد. در این پیشنهاد جدید، قیمت 1.75 دلار پذیرفته شد، اما شامل 33٪ تخفیف عمومی (معادل 58 سنت)، 30 سنت برای هزینه‌ها، و 37 سنت غرامت به شرکت نفت انگلیس و ایران بود. این کاهش قیمت درنهایت مبلغ 53 سنت یا حدود 30٪ را برای دولت ایران باقی می‌گذاشت. دولت ایران با دو مورد آخر موافق بود، اما بیش از 20٪ تخفیف عمومی را نپذیرفت. باوجود مذاکرات گسترده میان مقامات ایرانی و نمایندگان بانک بین‌المللی در تهران، پیشرفتی حاصل نشد. در 16 مارس 1952، دولت ایران و بانک بین‌المللی اعلام کردند که در چندین مسئله مهم به توافق نرسیده‌اند. این مسائل شامل مدیریت صنعت نفت، به‌کارگیری مجدد تکنسین‌های بریتانیایی، و قیمت نفت بود. دکتر مصدق در تلگرافی اعلام کرد که دو شرط می‌تواند خواسته‌های ایران را تأمین کند: نخست، کارکنان عملیاتی باید از کشورهای بی‌طرف انتخاب شوند؛ دوم، بانک بین‌المللی باید به نمایندگی از دولت ایران و مطابق با قوانین ملی‌شدن صنعت نفت، مدیریت را بر عهده گیرد. دولت ایران به‌ویژه بر این نکته تأکید داشت که این شرایط باید در زمینه استخدام و اخراج کارکنان نیز اعمال شود.

دلیل اصلی مخالفت ایران با بانک بین‌المللی، درک عمیق ایرانیان از ماهیت واقعی مداخله و انگیزه‌های این بانک بود. ایرانیان خود را ملتی کوچک می‌دانستند که برای مدت طولانی توسط قدرت‌های غربی مورد استثمار قرار گرفته بودند و هیچ طرح بین‌المللی‌ای با چنین حامیانی نمی‌توانست کاملًا خیرخواهانه باشد.

آنتونی ایدن از تحولات اخیر در مذاکرات درباره آینده صنعت نفت ایران ناخشنود بود. وی در جلسه کابینه اظهار داشت که از شکست مذاکرات بانک بین‌المللی چندان ناامید نشده است، چراکه این امر ممکن است موقعیت سیاسی نخست‌وزیر ایران را تضعیف کند.43

آنتونی ادن، مصدق را «یکی از زیرکترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌های شرقی»44 می‌دانست که تاکنون با او مواجه شده بود. او در خاطراتش درباره دیدارهای خود با مصدق نوشت که این گفتوگوها «هیچ پیشرفتی برای ما به همراه نداشت.»45 دولت بریتانیا امیدی نداشت که بحران نفت در دوران نخست‌وزیری مصدق حل شود.

در 20 مارس 1952، وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که دولت ایران نمی‌تواند وام 120 میلیون دلاری مورد درخواست مصدق را که در سفرش به واشنگتن مطرح کرده بود، دریافت کند. استدلال واشنگتن این بود که ایران از منابع نفتی قابل‌توجهی برخوردار است و میت‌واند از این طریق نیازهای مالی خود را تأمین کند.

با این حال، نگرانی از فروپاشی اقتصادی ایران و احتمال نفوذ شوروی در «منطقه‌ای با اهمیت استراتژیک»،46 سیاست آمریکا را در قبال کمک به ایران دوگانه و متناقض ساخت. به‌منظور حفظ ثبات در ایران، هری ترومن و دین اچسون همچنان به ارائه کمک‌های مالی ادامه دادند. تنها دوازده روز پس از رد وام 120 میلیون دلاری، در 1 آوریل 1952، 16 میلیون دلار کمک مالی از سوی آمریکا به ایران ارسال شد. در 24 آوریل نیز کمک‌های نظامی آمریکا، که از 8 ژانویه متوقف شده بود، از سر گرفته شد. افزون بر این، از نوامبر 1951، هیئتی آمریکایی در ایران بر نحوه هزینه‌کرد کمک 23 میلیون دلاری تحت برنامه «نقطه چهارم» نظارت داشت؛ برنامه‌ای که از سوی رئیس‌جمهور ترومن برای ارائه کمکهای فنی به کشورهای در حال توسعه طراحی شده بود. این اقدامات آمریکاییها، خشم دولت بریتانیا را برانگیخت،47 زیرا بریتانیا تلاش می‌کرد با اعمال فشار اقتصادی، مصدق را وادار به پذیرش شرایط خود کند. مقامات بریتانیایی نمی‌توانستند اهمیت ایران را در چارچوب دفاع از جهان غرب درک کنند.

در این میان، مصدق با سفیر شوروی درباره تأمین نفت برای اتحاد جماهیر شوروی مذاکره می‌کرد. ایالات متحده به‌شدت نگران بود که در صورت فروپاشی اقتصاد ایران، این امر می‌تواند بهانه‌ای برای اشغال ایران توسط شوروی فراهم کند، به‌ویژه اگر این اقدام به دعوت دولت چپگرای مصدق صورت گیرد. این بحران در شرایطی پیچیده‌تر می‌شد که جنگ کره، توان نظامی آمریکا را به‌شدت تحلیل برده بود، تا جایی که نیرویی برای مقابله با چنین اقدامی از سوی شوروی در اختیار نداشت.48

تعهد آمریکا به دفاع از اروپای غربی در دوران جنگ سرد، تحت پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، نیز فشار ناشی از کمبود نیروی نظامی را افزایش داده بود. از سوی دیگر، بریتانیا نه‌تنها در تلاش بود تا از منافع خود در صنعت نفت ایران محافظت کند و دولت مصدق را سرنگون سازد، بلکه در پی حفظ منافع اقتصادی خود در جهان عرب و جلوگیری از وابستگی به خرید نفت با ارز دلار نیز بود. در مقابل، دولت آمریکا بیش از هر چیز نگران تسلط مستقیم شوروی بر ایران بود و به همین دلیل به میانجی‌گری در این بحران ادامه داد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!