نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظهکار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا
افزون بر این، حدود ۱۸۱۱ نفر از مبارزان مائو مائو در جریان این مبارزات جان خود را از دست دادند. برای کنترل شورش، نیروهای بیشتری از بریتانیا به کنیا اعزام شدند و بین سالهای ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵ بیش از ۳۰ میلیون پوند صرف اقدامات اضطراری گردید. «اتحادیه آفریقایی کنیا» که اصلیترین سازمان سیاسی آفریقاییان بود، ممنوع اعلام شد و جومو کنیاتا به دلیل نقشی که در رهبری این قیام داشت، به ده سال زندان محکوم گردید.
در دورهای که الیور لیتلتون وزیر مستعمرات بود، در سال ۱۹۵۴ ترتیباتی فراهم شد تا آفریقاییان و آسیاییها (مهاجران آسیایی ساکن کنیا) بتوانند به سمت وزارت منصوب شوند. در سال ۱۹۵۶، زمانی که آلن لنوکس-بوید وزیر مستعمرات بود، اعلام شد که اعضای آفریقایی به شورای قانونگذاری کنیا انتخاب خواهند شد. در سال ۱۹۵۸، در پاسخ به مطالبات تام مبویا – که بعدها وزیر دادگستری شد – و حامیان او، نمایندگی آفریقاییان دو برابر گردید. این نمایندگی بار دیگر در سال ۱۹۶۰ افزایش یافت.
در مذاکرات سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ در لندن، تحت هدایت ایان مکلئود، وزیر وقت مستعمرات، قانونی اساسی تدوین و معرفی شد که به آفریقاییان کنیا امکان میداد در انتخابات آینده شورای قانونگذاری دست بالا را داشته باشند. همزمان توافق شد که امکانات آموزشی بیشتر، مسکن، روستاهای جدید در ارتفاعات و صنایع سبک در اختیار بومیان کنیا قرار گیرد. این اقدامات تکمیلکننده طرحی بود که در سال ۱۹۵۴ آغاز شده بود و بر اساس آن کشاورزان بومی کنیا تشویق میشدند زمینهای پراکنده خود را با مزارع یکپارچه و حصارکشیشده معاوضه کنند؛ مزارعی که در آنها میتوانستند دامهای خود را نگهداری کرده و با محصولات جدید و روشهای مدرن کشاورزی آزمایش کنند.
با این حال، از آنجا که کنیا جامعهای چندنژادی بود، تمامی این اصلاحات با مشکلات قابل توجهی همراه شد. اروپاییان مقیم کنیا بهشدت نسبت به این تحولات احساس نارضایتی میکردند، زیرا آنها این اصلاحات را تهدیدی علیه اقلیت تحصیلکردهتر و کارآفرینتر خود میدانستند؛ هرچند تلاش گستردهای از سوی بریتانیا برای ایجاد همکاری نژادی در کنیا صورت گرفت.
در میان خود آفریقاییان کنیا نیز مشکلاتی وجود داشت. آنان میان «اتحادیهٔ ملی» که نمایندهٔ قبایل قدرتمندتر (کیکویو و لوئو) بود و خواهان حکومت واحد ملی بودند، و «اتحادیهٔ دموکراتیک» که نمایندهٔ قبایل کوچکتر بود و از نظام فدرالی حمایت میکرد، دچار شکاف شده بودند. این اختلافات برای مدتی خطر تجزیه و تکهتکه شدن کشور را در آستانه استقلال به همراه داشت.
با این وجود، کنیا گامبهگام به استقلال نزدیکتر شد. کنیاتا که در شمال کشور در بازداشت به سر میبرد و از سوی تمامی آفریقاییان کنیا بهعنوان رهبر مطلوب شناخته میشد، در سال ۱۹۶۱ آزاد گردید. او در سال ۱۹۶۳، اندکی پیش از دستیابی کنیا به استقلال، به مقام نخستوزیری رسید. سرانجام، کنیا در سال ۱۹۶۳ بهعنوان یک جمهوری مستقل به استقلال دست یافت.


