نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظهکار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا
بدینترتیب، دولتهای محافظهکار و بار دیگر چرچیل بهعنوان نخستوزیر، برنامههای خودگردانی در مستعمرات را که پیشتر توسط دولت کارگر آغاز شده بود، پیش بردند. همانگونه که الیور لیتلتون، وزیر مستعمرات در فاصله ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴، بیان کرده است: «… روشن به نظر میرسید که توسعه خودگردانی… بهطور همزمان تنها موضوع روشنفکرانه و عملی سیاست مستعمراتی در دهه پنجاه بود.» ۴ از این رو، استعمارزدایی تحت دولتهای متوالی محافظهکار با روندی مستمر ادامه یافت.
زمانی که هارولد مکمیلان از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳ در مقام نخستوزیر بود، ایان مکلئود را بهعنوان وزیر مستعمرات منصوب کرد. در واقع، مکمیلان با این اقدام دستور تسریع روند خروج بریتانیا از مستعمرات، در آفریقا و دیگر مناطق، را صادر کرد. مکلئود بعدها چنین اظهار داشت:
«گفته شده که پس از آنکه من وزیر مستعمرات شدم، روند استقلال مستعمرات عمداً تسریع شد. من موافقم که این امر رخ داد. و به نظر من هر سیاست دیگری منجر به ریختن خونهای فاجعهبار در آفریقا میشد. این، قلب استدلال است.»
آیا کشورها بهطور کامل آماده استقلال بودند؟ قطعاً خیر. هند هم آماده نبود و خونریزی که پس از اعطای استقلال در آنجا رخ داد، بیسابقه و بسیار شدیدتر از هر چیزی بود که پس از آن در هیچ کشور دیگری اتفاق افتاده است. با این حال، تصمیم دولت آتلی تنها تصمیم واقعبینانه بود. به همین ترتیب، ما نمیتوانستیم به زور بر مستعمرات خود در آفریقا مسلط بمانیم. حتی با نیروی عظیمی که بهکار گرفته میشد، نگهداری جزیره کوچک قبرس نیز ممکن نبود. ژنرال دوگل نتوانست الجزایر را کنترل کند. حرکت مردمان بهسوی آزادی قابل هدایت است، اما متوقف کردن آن ممکن نیست. طبیعی است که حرکت سریع دارای ریسکهایی بود، اما ریسک حرکت کند بسیار بیشتر بود.» ۵
با وجود اینکه حزب کارگر حزبی سوسیالیست بود، با این حال قویاً بر این باور بود که جایگاه بریتانیا بهعنوان یک قدرت جهانی باید حفظ شود و بیوین (Bevin) در این موضوع بسیار تأکید داشت. از این رو، حزب کارگر تلاش کرد تا دیدگاه ضداستعماری سوسیالیستی خود را با ملیگرایی بریتانیایی و حفاظت از منافع بریتانیا در امپراتوری سابق هماهنگ کند. در مقابل، حزب محافظهکار بهصورت سنتی و آشکار از حفظ امپراتوری بریتانیا و گسترش آن حمایت میکرد. چرچیل در دهه ۱۹۳۰ در مورد استقلال هند گفته بود: «هندیها هرگز شایسته حکومت بر خود نخواهند بود و در هر صورت اعطای استقلال به آنها کل امپراتوری بریتانیا را تضعیف خواهد کرد.» او در مناسبت دیگری درباره استقلال هند اظهار داشت: «این کار ضربان قلب بریتانیاییها را در سراسر جهان کاهش خواهد داد.» 6 در این مقاله، نگرش حزب محافظهکار نسبت به استعمار بهطور مفصلتر بررسی خواهد شد، پیش از آنکه مطالعات به مراحل بعدی پیش برود.
حزب محافظهکار «ضرورت همکاری سرمایه و کار و ایجاد دموکراسی مالکان را اعلام میکند. این حزب بر نیاز به رقابت آزاد در صنعت و پایان دادن به رفتارهای محدودکننده، چه بین کارفرمایان و چه در میان کارکنان، تأکید دارد.7 حزب محافظهکار حزب ارتقای اجتماعی است. «کیفیت نه برابری» و «فرصت به جای امنیت» دو شعار آن هستند.»8 سیاستهای حزب محافظهکار بهطور کلی دشوار است که بهسادگی دستهبندی شود. «در برخی دورهها، ایدههایی مانند آزادی فردی بهوضوح بیان میشود و ممکن است حتی به تولید پیشنهادات سیاستی مشخص برای ترویج این ارزشها منجر شود.» در دورههای دیگر، همانند سیاست حزب کارگر و سایر احزاب، ممکن است «به نظر برسد که مجموعهای بسیار گسترده از ایدههای سیاسی را در بر میگیرد بهطوری که ویژگیهای مشخص یک دکترین سیاسی قابل تشخیص نباشد.»9
حزب محافظهکار بریتانیا نماینده طبقهای است که ریشه آن به مالکین زمین در اوایل قرن نوزدهم بازمیگردد. این طبقه شامل گروهها و نهادهایی مانند کلیسای انگلستان، دانشگاههای قدیمی، هنگهای گارد و حرفه حقوقی است. این گروهها بهطور جمعی تحت عنوان «محفل حاکم» (the Establishment) شناخته میشوند و بهطور سنتی نزدیکترین ارتباط را با حزب محافظهکار دارند. ۱۰


