نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظهکار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا
در سال ۱۹۶۱، لرد هوم، وزیر امور خارجه، هدف سیاسی مشترکالمنافع مدرن را از دیدگاه حزب محافظهکار چنین توصیف کرد:
«در روند امپراتوریسازی خود، ما از نزدیک با مسائل نژادی و رنگ پوست روبهرو شدیم؛ مسائلی که بدون اقدامی جسورانه، بهطور قطع به درگیری منجر میشدند. راهی که ما با آگاهی کامل از خطرات آن برگزیدیم، این بود که مستعمرات آسیایی و آفریقایی را به استقلال برسانیم و سپس آنها را بهعنوان شرکای برابر وارد مشترکالمنافع کنیم… این اتحادیه در حال گسترش است و البته بینقص نیست، اما ممکن است همین اقدام مبتنی بر ایمان سیاسی ما، در نهایت شکست کمونیسم را تضمین کرده باشد.»۲۸
هند بهعنوان یک مورد خاص، پیچیدهترین چالشها را پیش روی برنامه استعمارزدایی دولت کارگر قرار داد. مسیر استقلال برای سایر ملتها – عمدتاً در آسیا – در فاصله سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱، به دشواری و پیچیدگی مورد هند نبود.
از این رو، پیش از پرداختن به موضوع دفاع، کنیا و اوگاندا بهعنوان مطالعات موردی ما در ارتباط با فرایند استعمارزدایی امپراتوری در دوره ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ بررسی خواهند شد. اعطای استقلال به سایر مناطق آفریقا، یا دیگر نقاط خارج از آفریقا در آن دوره، برای دولتهای محافظهکار سالهای ۱۹۵۱–۱۹۵۵، ۱۹۵۵–۱۹۵۷ و ۱۹۵۷–۱۹۶۳، پیچیدگیهای کمتری به همراه داشت.
کنیا بیشترین دردسر و چالش را برای مقامات استعماری بریتانیا ایجاد کرد. در این کشور مجموعاً حدود ۲۰۰ هزار مهاجر هندی و عرب، و نیز ۶۰ هزار مهاجر اروپایی ساکن بودند. افزون بر این، حدود شش میلیون نفر از قبایل گوناگون آفریقایی نیز در آنجا زندگی میکردند. مهاجران اروپایی – که بسیاری از آنان از جایگاهی ممتاز در سرزمینی با نیروی کار ارزان برخوردار بودند و حدود ۱۶ هزار مایل مربع از ارتفاعات حاصلخیز کنیا، یعنی نزدیک به یکچهارم زمینهای قابل کشت کشور را در اختیار داشتند – مدعی بودند که رونق و شکوفایی کنیا حاصل تلاشهای آنان بوده است.
این سفیدپوستان مهاجر با قبایل بومی آفریقایی روبهرو بودند که استدلال میکردند آنها تنها بهطور موقت ارتفاعات را خالی گذاشته بودند. این نارضایتیها به تدریج به خصومتی عمیق و تقریباً فاجعهبار تبدیل شد. آفریقاییان کنیا احساس میکردند که تأثیر تعالیم مبلغان مذهبی مسیحی به فروپاشی آداب و رسوم سنتی آفریقایی انجامیده است. در نایروبی، کارخانهها موجب تمرکز روزافزون کارگران آفریقایی شده بودند. با این حال، بازگشت جومو کنیاتا به کنیا در سال ۱۹۴۶ – پس از هفده سال اقامت در لندن و مسکو – بود که مخالفتها با مهاجران اروپایی را بهطور چشمگیری تقویت کرد. او به رهبر قبیله کیکویو و در نهایت به رهبر سایر قبایل نیز تبدیل شد.
«اتحادیه آفریقایی کنیا» که کنیاتا بلافاصله پس از بازگشت به ریاست آن رسید، خواستار ایجاد فرصتهای آموزشی و اداری بیشتر برای آفریقاییان، و نیز نمایندگی آنان در شورای قانونگذاری شد. با این حال، تا سال ۱۹۵۲، جنبشی به نام «مائو مائو» در میان دو قبیلهٔ کوچکتر و همچنین قبیله کیکویو شکل گرفت و جومو کنیاتا به رهبر آن تبدیل شد.


