نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظه‌کار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا

نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظه‌کار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا

حزب محافظه‌کار همواره به‌صورت آشکار احساس تعلق و درگیری عمیقی با امپراتوری داشت. این احساس در کنفرانس‌های سالانه حزب نیز مشهود بود:

«هرگز روحیه امپراتوری را فراموش نکنیم؛ آن حس ناملموس و احساسی که جرقه عقل ما را روشن می‌کند؛ و عقل ما به ما می‌گوید که سیاستی که اکنون حمایت می‌کنیم، سیاست جوزف چمبرلین و سیاست بنیامین دیزرائیلی، همچنان سیاست درستی است.» ۱۱

«حس ناملموس و احساسی» که برای اکثر محافظه‌کاران وجود دارد، در واقع چیزی جز غرور نیست. برای محافظه‌کاران، دستاوردهای امپراتوری بریتانیا چیزی بود که به‌طور مشخص به آن می‌بالیدند. آن‌ها به امپراتوری نسبت داده بودند که «در بخش بزرگی از سطح زمین، قانون و عدالت را برقرار کرده و نفوذ اخلاقی تنها اتحادیهٔ ملل کارآمد در تاریخ را حفظ کرده است. فراتر از این، امپراتوری اساس ادعای بریتانیا به عظمت ملی در دوران مدرن را تشکیل می‌داد؛ و محافظه‌کاران جز پاسداران عظمت بریتانیا نبودند.» 12

محافظه‌کاران خود را «حزب امپراتوری» می‌نامیدند و نگرش‌شان نسبت به امپراتوری، حزب آن‌ها را به‌طور بنیادین از سایر احزاب متمایز می‌کرد، همان‌گونه که نگرش‌شان نسبت به ملی‌سازی آن‌ها را متمایز می‌ساخت. کاثبرت آلپورت معتقد بود که «سوسیالیسم ذاتاً نمی‌تواند مشکلات امپراتوری، به‌ویژه امپراتوری مستعمراتی را درک کند.»13 او ادامه داد: «آن‌ها با چند پیش‌داوری سر و کار دارند و آن‌ها را سیاست می‌نامند، اما مسئولیت‌های امپراتوری مستعمراتی را مانعی خسته‌کننده برای امور دیگر می‌دانند.»۱۴

محافظه‌کاران ایده «بریتانیا بزرگ» و متعاقباً «فدراسیون امپراتوری» را مطرح کرده بودند. آن‌ها دیدگاه لیبرال درباره تجارت آزاد را با ترجیح‌های امپراتوری ترکیب کردند. آن‌ها بیشترین تلاش را برای تدوین و هماهنگی احساسات امپراتوری با سوسیال-امپریالیسم انجام دادند؛ به‌طوری که در عمل، طبقات کارگر امپریالیسم را به‌عنوان جایگزینی برای سوسیالیسم دریافت کردند.

باورهای امپریالیستی که بسیاری از محافظه‌کاران پس از ۱۹۴۵ هنوز به آن پایبند بودند، در نتیجه تاریخ این دوره (جنگ جهانی دوم) تثبیت شده بود. تقریباً نیمی از اعضای حزب پارلمانی قبل از آغاز قرن بیستم به دنیا آمده بودند و هنوز ممکن بود کنفرانسی با سخنرانی فردی که پیشتر دستیار شخصی جوزف چمبرلین بوده برگزار شود. محافظه‌کاران بر این باور بودند که مأموریت امپراتوری بریتانیا و مأموریت امپراتوری محافظه‌کاران یکی است، و منافع بریتانیا در امپراتوری از منافع مستقیم نخبگان سیاسی نشأت می‌گیرد؛ برای نمونه، خدمات مستعمراتی که از مدارس دولتی و دانشگاه‌های قدیمی تأمین می‌شدند، و همچنین مهاجران و صاحبان مزارعی که از بریتانیا به مستعمرات رفتند، عمدتاً از طبقه امپراتوری بودند. بنابراین، این امر توجیه دیگری برای باور به این بود که امپراتوری به‌طور ویژه نهادی محافظه‌کارانه است.

پس از بررسی نگرش بنیادی حزب محافظه‌کار نسبت به استعمار، اکنون می‌توانم تحقیقات خود را ادامه دهم تا مشخص شود چرا حزبی که خود را «حزب امپراتوری» می‌دانست، برنامه استعمارزدایی را پیش برد؛ برنامه‌ای که از سال ۱۹۴۲ آغاز شده بود، زمانی که به‌طور طنزآمیز، کابینه جنگ به رهبری چرچیل، سر استافورد کریپس را به هند فرستاد تا راهکاری برای پیشرفت‌های قانون اساسی در آن بخش از امپراتوری ارائه دهد. علاوه بر این، باید بررسی شود که چگونه سیاستمداران محافظه‌کار توانستند شکاف میان احساسات امپراتوری حزب و فشارهای پس از جنگ جهانی دوم را، که ناشی از ملاحظات منافع اقتصادی بود، پر کنند. با این حال، ارجاع کوتاهی به رویدادهای دوران جنگ جهانی دوم ضروری است تا بررسی‌های بعدی ما را یاری کند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!