نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظهکار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا
با اینکه دولت بعدی کارگر استقلال هند را به انجام رساند، سیاست آنها مورد تأیید بیشتر رهبران محافظهکار بود؛ چرا که در نهایت چرچیل، محافظهکار امپریالیستی سنتی، مذاکرات استقلال را در سال ۱۹۴۲ آغاز کرده بود. این اقدامات ناشی از شرایط جنگ و همچنین شرایط دشوار اقتصادی و مالی بود که پس از سال ۱۹۴۵ و تا دهه ۱۹۵۰ ادامه یافت.
پس از بررسی علل استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا و واکنشهای دولت محافظهکار در طول و پس از جنگ، این مقاله به بررسی راههایی خواهد پرداخت که طی آنها رهبری محافظهکار بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ تلاش کرد نفوذ بریتانیا را حفظ کرده و منافع کشور را همزمان با اعطای خودگردانی به مستعمرات تأمین کند.
در واقع، ادعای دیزرائیلی مبنی بر اینکه دولتها اغلب سیاستهای پیشینیان خود را ادامه میدهند، کاملاً موجه بود؛ همانطور که پیشتر در این فصل اشاره شد و در عمل نیز چنین اثبات شد.
چون رهبران محافظهکار در سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ عموماً با دولت کارگر ۱۹۴۵–۱۹۵۱ در خصوص فرایند استعمارزدایی همنظر بودند، اختلاف چندانی با استراتژیهای پیشینیان خود برای حفاظت از قدرت و منافع بریتانیا نداشتند و بهطور کلی سیاستهای کارگر را ادامه دادند. این امر ناشی از آن بود که سیاستهای دولت کارگر در حفظ منافع اقتصادی و سیاسی بریتانیا در مستعمرات سابق، در واقع ابزاری محافظهکارانه محسوب میشد.
دولت کارگر، و بهویژه ارنست بیوین، وزیر امور خارجه حزب کارگر، بود که در سال ۱۹۵۰ در پایتخت سیلان، کلمبو، مفهوم «امانتداری» یا همان قانون توسعه مستعمراتی ۱۹۴۰ را رسمی کرد و این سیاست بعدها به «برنامه کلمبو» معروف شد. در واقع، در سال ۱۹۴۶، ارنست بیوین به صراحت اعلام کرد: «از نظر او، آماده نیستم امپراتوری بریتانیا را فدای این موضوع کنم که اگر امپراتوری بریتانیا فرو بپاشد…21 استاندارد زندگی در حوزههای انتخاباتی ما به سرعت کاهش خواهد یافت.»22
همچنین، همانطور که برنارد پورتر بیان کرده است، «توسعه و رفاه جذابیت داشت، زیرا اثر آن تأیید سیاستهای عملی فعلی بود، در حالی که در عین حال به نظر میرسید که بیشتر اقدامات گذشته را نیز تأیید میکند.»23 برنامه کلمبو، که پیشتر بهعنوان قانون توسعه ۱۹۴۰ و توسط محافظهکاران تدوین شده بود، این پیام را منتقل میکرد که «بریتانیا در آفریقا و آسیا برای خیر آفریقاییها و آسیاییها حضور دارد و هدفش این است که آنها را به مرحلهای برساند که بتوانند از خود دفاع کنند.» سیاست ارائه کمک به مستعمرات سابق همچنین باعث پنهانسازی پذیرش اشتباهات سیاست امپراتوری گذشته میشد. بنابراین میتوان گفت که در میان امپریالیستها و ضدامپریالیستها، سیاست توسعه مستعمراتی موضوعی غیرقابل مناقشه بود؛ چرا که هم به کشورهای در حال توسعه کمک میکرد و هم منافع اقتصادی بریتانیا را حفظ مینمود.24
بهویژه، الیور استنلی، وزیر مستعمرات محافظهکار در دوران جنگ، بود که بحران اقتصادی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم را پیشبینی کرده بود و به همین دلیل ایده سیاست توسعه را پیشنهاد داد. بنابراین بررسی نقش او از اهمیت بالایی برخوردار است. استنلی به چرچیل نزدیک بود و بهعنوان گزینهای برای تصدی مقام خزانهداری مطرح بود. علاوه بر وزارت مستعمرات، او چندین سمت وزارتی دیگر نیز در اختیار داشت. با توجه به کارنامه او بهعنوان وزیر مستعمرات از ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، اختلافات حداقلی بود. او مورد احترام و علاقه حزب خود، مخالفان سیاسی و سایر افرادی که با آنها در مستعمرات تعامل داشت، بود.


