نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظه‌کار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا

نخبگان سیاسی امپریالیستی محافظه‌کار و نقش محفل حاکم در فرایند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا

استنلی کاملاً با مفهوم جدید توسعه و رفاهی که از دهه ۱۹۳۰ رواج یافته بود، هم‌سو بود و به‌ویژه نیروی محرکه کارهای مقدماتی در حوزه توسعه محسوب می‌شد و مسئول قانون مستعمرات و توسعه ۱۹۴۰ بود. در حوزه قانون اساسی نیز پیشینه‌های مهمی ایجاد کرد. خودگردانی داخلی برای سیلان و مالت، حق رأی عمومی در جامائیکا و اکثریت غیررسمی آفریقایی در مجلس ساحل طلا، همگی در زمان تصدی او برقرار یا وعده داده شدند.

نمونه جامائیکا از این جهت اهمیت داشت که نخستین پیشرفت عمدهٔ قانون اساسی در خارج از قلمروهای آسیایی بود که در پی اعتراضات ملی‌گرایانهٔ محلی (که در این مورد به رهبری بوستامانته صورت گرفت) تحقق یافت؛ در حالی که ایجاد نخستین اکثریت آفریقایی در یک شورای قانون‌گذاری آفریقایی، به‌روشنی یک نقطه عطف محسوب می‌شد و تغییری قانون اساسی بود که از نظر ماهیت با تمامی نمونه‌های پیشین تفاوت داشت.

استنلی به‌عنوان سخنگوی اصلی حزب در اپوزیسیون، از خط‌مشی کلی سیاست‌های حزب کارگر حمایت می‌کرد. این حمایت تنها بر مبنای اصول کلی نبود، بلکه او واقعاً خرسند بود که می‌دید حزب کارگر سیاست‌هایی را دنبال می‌کند که از نظر او ادامه و تکامل سیاست‌های خود وی به شمار می‌آمدند.

استنلی همواره احترام و اعتماد همکاران سنت‌گرای خود را حفظ کرد. همانند دوست نزدیکش هارولد مک‌میلان، او توانسته بود هم نظر حزب کارگر و هم محافظه‌کاران سنتی – از جمله دوست دیگرش وینستون چرچیل – را جلب کند. سخنرانی‌های استنلی در کنفرانس‌های حزبی پس از جنگ، به‌روشنی نشان‌دهندهٔ تعهد صادقانهٔ او به امپراتوری بود. این سخنرانی‌ها همچنین بیانگر گرایش‌های لیبرال او نیز بودند.

او اظهار داشت:

«ما خواهان یک وحدت اقتصادی و یک تبادل اقتصادی میان بخش‌های مختلف امپراتوری هستیم، به هر شیوه‌ای که امکان‌پذیر باشد؛ و نباید اجازه دهیم آنچه صرفاً یکی از ابزارهای دستیابی به هدف ماست، به خودِ هدف تبدیل شود. روشن است که ترجیح امپراتوری – اگر منظور صرفاً تعرفه‌های ترجیحی باشد – به هیچ وجه تنها راه، و حتی اغلب مؤثرترین راه برای خدمت به تجارت امپراتوری ما نیست؛ اما اگر این مفهوم را به‌صورت گسترده‌تر و به‌عنوان نمادی از وحدت اقتصادی امپراتوری در نظر بگیریم، وحدتی که اکنون در معرض حملهٔ بیرونی قرار گرفته است، آنگاه همهٔ ما قاطعانه بر این اصل ایستاده‌ایم که باید اجازه داشته باشیم در چارچوب مشترک‌المنافع و امپراتوری خود، ترتیباتی را که به نظرمان مناسب‌تر است برقرار کنیم.»25

با این حال، استنلی در چهار کنفرانس پیاپی حزبی بر نکته‌ای خاص تأکید می‌کرد. او به آن دسته از اعضای حزب محافظه‌کار که هنوز با شور و اشتیاق تصور می‌کردند امپراتوری همچنان منتظر رهبری بریتانیاست، هشدار می‌داد و از رشد آگاهی و خودآگاهی ملی در بسیاری از سرزمین‌ها سخن می‌گفت. در کنفرانس سال ۱۹۴۹، او اظهار داشت که دیگر زمان آن گذشته است که:

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!