۱۹۴۸: دولت کارگر بریتانیا و آغاز چرخه‌ی بحرانِ شرکت نفت انگلیس–ایران.

۱۹۴۸: دولت کارگر بریتانیا و آغاز چرخه‌ی بحرانِ شرکت نفت انگلیس–ایران.

هربرت موریسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، به‌خوبی آگاه بود که هرگونه نمایش ضعف در برابر رفتار مستبدانه ایران، خشم افکار عمومی بریتانیا را برخواهد انگیخت و این امر میتواند چشماندازهای انتخاباتی حزب کارگر را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد. وی در جلسه کابینه اعلام کرد که «تمامی اقدامات عملی برای جلوگیری از خرید نفت توسط مشتریان شرکت از دولت ایران انجام خواهد شد»،35 چراکه این اقدام نشان خواهد داد که منافع بریتانیا را نمی‌توان بی‌پروا و بدون پیامد مورد تعرض قرار داد. در حقیقت، ناتوانی در اتخاذ موضعی قاطع در این مسئله، ممکن است به منافع بریتانیا در سراسر خاورمیانه لطمه وارد کند.36 برای مثال، هرگونه پذیرش اصل ملی‌سازی، به‌سرعت در دیگر نقاط خاورمیانه مورد بهره‌برداری قرار خواهد گرفت؛37به‌ویژه دولت مصر که مشتاقانه از چنین سابقه‌های برای انجام اقداماتی مغایر با منافع بریتانیا استفاده خواهد کرد.

از دیدگاه کلمنت اتلی، نخستوزیر حزب کارگر، مسئله «نفت ایران» به یک موضوع کلیدی در سیاست داخلی بریتانیا و رقابت‌های انتخاباتی تبدیل شده بود. برای ریاست بر نشست کابینه، او کنفرانس حزب کارگر در اسکاتلند را ترک کرد و به لندن بازگشت. برخلاف هربرت موریسون، وزیر امور خارجه، که رویکردی تهاجمی اتخاذ کرده و از مداخله نظامی در ایران حمایت میکرد، اتلی بر این باور بود که چنین اقدامی احتمالًا احساسات ملی‌گرایانه را در ایران تشدید کرده و در نتیجه، جایگاه دکتر محمد مصدق را به عنوان نخستوزیری که در برابر امپریالیسم غرب ایستادگی میکند، تقویت خواهد کرد.

افزون بر این، اتلی استدلال میکرد که اگر ایرانیان بر اثر سوءمدیریت خود، صنعت نفت را به بحران بکشانند، ممکن است در نهایت به این نتیجه برسند که همکاری با بریتانیا امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. اگرچه او چندان به تحقق این سناریو خوشبین نبود، اما آن را بهترین گزینه‌های می‌دانست که بریتانیا می‌توانست با آن مواجه شود. اتلی این دیدگاهه‌ها را با صراحت و قاطعیت بیان کرد:

«اشغال جزیره آبادان لزوماً تغییری در حکومت ایران ایجاد نخواهد کرد، بلکه ممکن است مردم ایران را علیه بریتانیا متحد سازد. علاوه بر این، بدون همکاری کارگران ایرانی، نه استخراج نفت از چاهه‌ها ممکن خواهد بود و نه پالایش آن در تأسیسات موجود… بی‌تردید، اخراج باقیمانده کارکنان بریتانیایی از آبادان برای بریتانیا امری تحقیرآمیز خواهد بود، اما این اقدام دستکم مصدق را در موقعیتی قرار خواهد داد که ناچار شود صنعت نفت را با امکانات محدود پالایشگاهی و دشواری در صادرات نفت اداره کند. در چنین شرایطی، او ممکن است مجبور شود به نوعی توافق با بریتانیا تن دهد».40

هنگامی که کلمنت اتلی از واژه «تحقیر» استفاده کرد، بی‌تردید مخاطب اصلی او افکار عمومی بریتانیا و انتخابات سراسری پیشرو بود. دولت بریتانیا، از نظر مالی، در شرایطی نبود که بتواند رویکردی سخاوتمندانه در پیش گیرد، و فشارهای شدید رسانه‌های و پارلمانی، تصمیمگیری عقلانی و مدبرانه را دشوار ساخته بود. بحران نفت ایران به یک مسئله ملی حیاتی بدل شده بود و در نگاه بسیاری از بریتانیایی‌ها، «مالکیتی که به آن تعلق داشتند، به سرقت رفته بود».41

در انتخابات سراسری اکتبر 1951، حزب محافظه‌کار به رهبری وینستون چرچیل به قدرت رسید. محافظه‌کاران، دولت حزب کارگر را به ضعف و انفعال در برابر ایران متهم کرده و آن را سزاوار سرزنش می‌دانستند. چرچیل قاطعانه اظهار داشت:

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!