۱۹۴۸: دولت کارگر بریتانیا و آغاز چرخهی بحرانِ شرکت نفت انگلیس–ایران.
در سال 1945، دولت کارگر وارث امپراتوریای عظیم و پیچیده شد. ظاهراً امپراتوری بریتانیا بار دیگر از یک چالش اساسی جان سالم به در برده بود، اما در واقعیت چنین نبود. جنگ جهانی تأثیری ویرانگر بر بریتانیا گذاشته و این کشور را با بدهی هنگفتی—عمدتاً به ایالات متحده—مواجه ساخته بود. برآوردها نشان میدهند که 10 درصد از ثروت پیش از جنگ بریتانیا، یا حتی تا یکچهارم آن در صورت احتساب سرمایهگذاریهای ازدسترفته، از بین رفته بود. مهمتر از همه، بریتانیا تنها قادر بود بخش اندکی از واردات ضروری خود را، چه برای بقای روزمره و چه برای بازسازی اقتصادی، تأمین کند.
طریق وام و اجاره و توانایی بریتانیا در انباشت بدهیهای کلان به اعضای منطقه استرلینگ، این کشور توانست در طول جنگ بخش عمدهای از صنایع صادراتی خود را به تولیدات جنگی اختصاص دهد. در نتیجه، تا پایان سال 1944، حجم صادرات بریتانیا به تقریباً یکسوم سطح پیش از جنگ کاهش یافته بود. 47
نیازهای وارداتی بریتانیا همچنان در سطح سال 1938 باقی مانده بود، اما شرایط تجارت به زیان این کشور تغییر کرده بود. درآمدهای نامرئی بهواسطه از دست دادن یکچهارم ناوگان بازرگانی و نقد شدن بیش از یک میلیارد پوند از سرمایهگذاریهای خارجی، بهشدت کاهش یافته بود. تا اواسط سال 1945، بدهیهای خارجی بریتانیا به 3.5 میلیارد پوند—افزایشی هفتبرابری—رسیده بود، درحالیکه ذخایر ارزی آن کمتر از 500 میلیون پوند بود.48
براساس محاسبات انجامشده در سه سال آینده، پیش از آنکه بریتانیا بتواند هزینههای خود را در عرصه بینالمللی تأمین کند، بدهیهای بیشتری به میزان حداقل 1.25 میلیارد پوند دیگر باید ایجاد میشد. علاوه بر این، با توجه به تحولات گسترده در وضعیت اقتصادی کشور، پیشبینی میشد که برای دستیابی به توانگری مالی بلندمدت، حجم صادرات بریتانیا باید حداقل 50 درصد بیشتر از میزان پیش از جنگ باشد. این رقم بعدها به 75 درصد اصلاح شد. با این حال، در ژوئن 1945، هنوز 45 درصد از نیروی کار قابلاستفاده کشور بهطور مستقیم یا غیرمستقیم درگیرتلاشهای جنگی بود و فرآیند انتقال به نیازهای دوران صلح بهسختی آغاز شده بود.49
در نتیجه، «ثمرات مادی پیروزی چندان آشکار نبود».50
اگرچه در میان مردم عمومی این موضوع چندان مشهود نبود، سیاستهای دفاعی، خارجی و استعماری در حزب کارگر توجه زیادی را جلب کرده بود. این امر به دنبال ظهور دو ابرقدرت جدید، ایالات متحده با تسلط بر سلاحهای هستهای و اتحاد جماهیر شوروی که بهوضوح به زودی چنین سلاحهایی خواهد داشت، رخ داده بود. اگرچه فشارهای اقتصادی بر دولت کارگر عامل اصلی سیاستهای خارجی پس از جنگ آن بود، عوامل ایدئولوژیک نقش عمدهای در شکلدهی به سیاستها و تصمیمات رهبران حزب کارگر ایفا کردند. از این رو، ضروری است که دکترین استعماری حزب کارگر مورد توجه قرار گیرد.
حزب کارگر همواره خود را در درجه اول حزبی سوسیالیستی میدانست و تنها بهطور محدود به مارکسیسم تمایل داشت. سازمان و اصول آن از جنبش اتحادیههای کارگری بریتانیایی با گرایش عملیگرایانه و یک ایدهآل اصلاحطلبانه انسانی مسیحی نشأت گرفته بود که گاه به مرحلهای از رادیکالیسم اجتماعی و سیاسی وارد میشد و میراث لیبرالی را به خود میگرفت.


